عیسی از کشمکشهایش در بیابان، پر از روحالقدس بازمیگردد، و میتواند با وضوح و روشنی، هستۀ مرکزی دعوت خود، در مقام مسیح موعود را آغاز کند، و نیز دعوت ما را در مقام پیروانش. آنچه معمولاً «اعلامیۀ ناصره» خوانده میشود، نبوتی کهن بود، حتی پیش از آنکه عیسی آن را در این روز اعلام کند و به آن جامۀ عمل بپوشاند. وقتی امروز آن را بعد از ۲۰۰۰ سال میشنویم، دقیقاً بهاندازۀ همان روز، معتبر به نظر میرسد، و به همان اندازه لازم است جامۀ عمل بپوشد.
با این حال، در اینجا تناقضی هست: «امروز این نوشته، هنگامی که بدان گوش فرا میدادید، جامۀ عمل پوشید.» هم جامۀ عمل پوشید و هم نپوشید. از این جنبه جامۀ عمل پوشید که مسیح، آن کسی که کتب مقدس دربارهاش پیشگویی کرده بودند، در میان ایشان ایستاده بود، درست همانگونه که اشعیا نبوت کرده بود. از این جنبه، نبوت تحقق یافته بود. اما در آن زمان، بطور کامل جامۀ عمل نپوشید، و اکنون نیز بطور کامل جامۀ عمل نپوشیده است، از این جنبه که وظایفی که خداوند برای مسحشدۀ خود تعیین کرده بود- یعنی بشارت دادن به فقیران، رهاییبخشیدن اسیران، و آزادساختن ستمدیدگان- هنوز تکمیل نشده است. مسیح کار خود را آغاز کرد، اما او پیروان خود را فرامیخواند، یعنی کلیسایش را، تا آن را ادامه دهند و کامل سازند، در او و با او.
مسیحیبودن به معنی در مسیح بودن است، یعنی اینکه باید «مسحشده» باشیم، و در نتیجه، باید بخشی از تحققبخشیدن به این نبوت باشیم، و امید ما در همین نهفته است. هر بار که این خبر خوش را با کسی در میان میگذاریم، هر بار که اسیری را آزاد میسازیم، هر بار که فیض خدا را اعلام میداریم، حتی در بحبوحۀ مخالفتها و در برابر همۀ سختیها، در واقع گامی بسوی تحققبخشیدن به این نبوت برداشتهایم. کارهای ما در نام او به منزلۀ کار مسیح در ما است، و در او تحققیافتن همۀ این امور به ظهور خواهد رسید.