فکر میکنم جورج اُرْوِل، نویسندۀ بزرگ انگلیسی بود که به شوخی گفته که وقتی دیگر به ۵۰ سالگی میرسید، صورتتان آنطور میشود که حقتان است! شاید به شکلی متولد شده باشید که برای دنیا، زیبا و جذاب به نظر برسید، اما در آخر، هر مقدار ورزش و جراحیهای زیبایی هم نمیتواند مانع از این شود که شخصیت واقعیتان در بیرون دیده شود. آنچه که کارها و سخنان ما را شکل میبخشد، حتی قیافۀ ما را در نظر دیگران، اتفاقاتی است که در درون ما رخ میدهد.
در اینجا عیسی همین حقیقت را بیان میدارد: هر درختی از میوهاش شناخته میشود. انجیر را از بوتۀ خار نمیتوان چید. شخص نیکو از چیزهای نیکویی که در دلش ذخیره شده، چیزهای نیکو بیرون میآوَرَد.
از اینرو، همانطور که از مَثل معروف عیسی دربارۀ دو نوع خانه برداشت میکنیم، شاگردی یعنی توجه به پـِی و فونداسیون خانهمان. ارزشها، طرز تفکر، و تمایلاتی که شالودۀ زندگی ما را تشکیل میدهند، کدامها هستند، و چگونه میتوانیم یقین حاصل کنیم که آنها با ارزشهای انجیل همسو هستند؟ چنانچه همسو باشند، دیگر نیازی نداریم که سخت بکوشیم تا نیکو باشیم؛ نیکوبودن بطور طبیعی از ما سر خواهد زد، چرا که در زمین نیکو کاشته شدهایم و میوۀ نیکو میآوریم. همچنین قادر خواهیم شد تختهها و الوارهای ریاکاری و فریب را بروشنی در چشم خودمان ببینیم، و تمایلی نداشته باشیم انگشت اتهام بسوی پَرِ کاه در چشم دیگران دراز کنیم.