تصویر آزاردهندۀ زنی جوان که سر بریدۀ یک انسان را روی یک سینی با خود می‌بَرَد و آن را به مادر خود اهداء می‌کند، فقط یکی از تضادهای موجود در این ماجرا است. آنچه می‌بینیم، تضاد میان قدرت دنیایی (هیرودیس آنتیپاس) و فقر مذهبی (یحیی) است؛ میان زندگی فاسد پادشاه و زندگی مذهبی و زاهدانۀ یک پیامبر؛ و میان تجملات قصر و سکوت جانسوز سلول زندان.

در بطن ماجرای اعدام یحیی، پیوندهایی با مرگ خودِ عیسی به چشم می‌خورَد: عیسی و یحیی هر دو طعم بی‌عدالتی مستبدانه را چشیدند؛ هر دو توسط مردانی محاکمه شدند که شخصیت ایشان را بی‌نهایت پیچیده یافتند. هیرودیس در عمق دلش یقین داشت که آن تعمیددهنده «مردی پارسا و مقدس» است. پونتیوس پیلاتـُس نیز به‌هنگام محاکمۀ عیسی، دربارۀ او گفت: «من هیچ سببی برای محکوم‌کردن او نیافتم.» (یوحنا ۱۸:‏۳۸).

تضادها در درون ماجرا، و پیوندهایش با زندگی عیسی «در بیرون» از ماجرا، به این روایت، قوت و جذابیت می‌بخشد. آن هنگام که تکبر و نخوت، جاه‌طلبی و فساد اخلاقی هیرودیس را پیامبری زاهد و پارسا مورد نکوهش قرار می‌دهد، صحنه برای برخوردی اندوهبار چیده می‌شود. وقتی هیرودیس‌های زمانه دست به خون یحیی‌های زمانه می‌آلایند، آیا بر ایمانداران واجب نیست که لب به اعتراض بگشایند و کمر به ایجاد دنیایی ببندند که در آن، بجای خشونت و بیداد، حرف رمز تبدیل شود به توبه و مصالحه؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *