فارغ از سایر مسائل، این شروع خوبی برای شائول پادشاه بود. او برای رهبری قومش بسوی پیروزی‌، قدرت اراده و شجاعت یافت، پیروزی‌ای که هم تعیین‌کننده بود و هم رهایی‌بخش.

اما این نمونۀ بارز از شیوۀ نیرومند رهبری، ناشی از خصوصیات و توانایی‌های خودِ شائول نبود. آمده که «روح خدا بر او وزیدن گرفت.». او در ابتدای مسیر خود بسوی سلطنت، درگیر پرستش پرشور دسته‌ای از انبیا گردید. و اکنون، بار دیگر روح خدا او را فرامی‌گیرد. خشونت و شدت عملی که در نتیجۀ آن به‌کار برد، شخصی را نشان می‌دهد که تحت تأثیر قدرتی بیرون از خودش قرار دارد. این همان مردی نیست که خود را از دعوتش پنهان می‌ساخت.

شاید فکر کنیم که طبعاً می‌بایست چنین می‌شد. اگر او همان مرد منتخب خدا بود، طبیعتاً می‌بایست در این لحظات که لازم بود قاطعانه رهبری کند، از الهام الاهی برخوردار گردد. خدا او را مشتعل ساخت، و او هم اعتماد به نفس دریافت کرد و هم احترام مردم را.

اما باید به یاد داشته باشیم که نیاز به وجود پادشاه اساساً از همان ابتدا با تردید همراه بود. تا اینجا، چنین تجربه‌ای ظاهراً موفقیت‌آمیز بود، اما همه چیز حول محور لطف فعالانۀ خدا می‌چرخید. ولی اگر خدا لطف خود را بازمی‌داشت، چه می‌شد؟ حتی الآن نیز حکمرانی شائول روی لبۀ تیز چاقو قرار داشت.

آیا رهبران بطور همزمان، باید هم از خصوصیات شخصی برخوردار باشند و هم از برکت و تأیید خدا؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *