امروز در این نمایش، با شخصیت جدیدی آشنا می‌شویم، با یوناتان، پسر شائول. او با پدرش تفاوت زیادی داشت: قاطع بود، نه متزلزل؛ شجاع بود، نه کمرو؛ جلب‌کنندۀ حمایت دیگران؛ و از همه سرنوشت‌سازتر، مورد حمایت خدا.

بر اساس اطلاعات جانبی، می‌دانیم که اسرائیلیان در موضع ضعف قرار داشتند، حتی فاقد دانش و مهارت لازم برای ساخت تسلیحات مناسب بودند. در چنین شرایطی، غلبه بر فلسطینیان نیازمند چیزی خاص بود، و یوناتان آن را با یورش متهورانۀ خود فراهم ساخت.

هیچ فرماندۀ نظامی‌ای اقدامات یوناتان را تأیید نخواهد کرد، اقداماتی که بی‌نهایت دور از حزم و احتیاط. با این حال، از دید نگارندگان کتاب‌مقدس، و نیز یوناتان که قهرمان ایشان بود، این شائول محتاط بود که محکوم شمرده می‌شد. این ماجرا دربارۀ یک لشکرکشی نظامی نیست، بلکه داستان شکل‌گیری و تکوین تدریجی قوم خداست. سؤال اصلی اینست که ایشان تا چه میزان ملتی شبیه سایر ملت‌ها بودند، ملتی با یک رژیم سلطنتی و استراتژی‌های معقول نظامی، یا ملتی وفادار به خدایی که ایشان را از بندگی به سرزمینی متعلق به خودشان هدایت کرده بود.

در شرایط و موقعیت‌هایی متفاوت، ممکن است بخواهیم بپرسیم که چرا خدا، بدون رعایت انصاف، به رفاه و بهروزی فلسطینیان نیز توجه نداشت. اما طرح چنین سؤالی در اینجا نابجا خواهد بود. در این ماجرا، موضوع فلسطینیان حالتی فرعی دارد. بجای آن، سؤالی که باید طرح کنیم، به ماهیت وفاداری میان خدا و قومش مربوط می‌شود. قوم خدا نسبت به چه کسی وفاداری حقیقی نشان می‌دادند؟ این سؤالی است که شاید بد نباشد از خودمان نیز مطرح کنیم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *