تبدیل هیأت عیسی یا دگرگونی سیمای او، نقطهای محوری در ماجرای انجیل است، رویدادی مرکزی در زندگی زمینی خداوندگارمان، که هم خدمتش در جلیل را تکمیل میکرد، و هم به جلو و به مصائب او اشاره داشت. این مصائب در روایت لوقا مورد تأکید قرار گرفته، زیرا موسی و ایلیا با او دربارۀ «خروج» وی سخن میگفتند- یعنی رهسپارشدنش (آیۀ ۳۱). این کلمه میتواند به معنی مرگ نیز باشد- رحلت و رهسپاری از زندگی- اما میتواند بازتابی از «خروج از مصر» نیز باشد، بدین معنا که مرگ مسیح آزادی را برای بسیاری بههمراه خواهد آورد.
بعد از واقعۀ دگرگونی سیما، اورشلیم تبدیل شد به یگانه مقصد سفر او و شاگردانش. ایشان در همان لحظۀ دگرگونی سیمای عیسی، خوابآلود بودند، اما آن را بعد از خود رویداد دیدند و ابری را که بر آن سایه افکند، تجربه کردند. پس از سؤالاتی که در آیات قبل عنوان شد، دگرگونی سیما سرانجام اصل و منشأ آسمانی عیسی را آشکار ساخت. برای ما، چنین درک و وقوفی ممکن است همچون تجربهای کوتاهمدت در جریان پرستش یا دعا رخ دهد. شمایلها که جزئی اساسی از عبادات کلیسای ارتودُکس است، به ما یادآور میشوند که جلال خدا در چهرۀ عیسای مسیح جای گرفته، اما ما به علت وابستگیمان به زمین، میتوانیم فقط گاه و بیگاه نگانی سریع به آن بیفکنیم.