گفته شده که قلب مشکل انسان، همانا مشکل قلب انسان است. اگر پیروی از عیسی به معنی دگرگونی در این قلب است، و اگر مشتاقانه این را اعلان می‌کنیم، پیامدهای مهمی در پی آن خواهد آمد. این پیامدها گاه ما را با جامعه‌مان در تنش قرار می‌دهند، با «هنجارها» یا معیارهایی که هر نسلی آنها را بدیهی می‌شمارد، حتی آنانی که به ما نزدیکتر و برایمان عزیزتر هستند. عیسی فرمود که آمده تا آتشی بر زمین بیفروزد، آمده تا تفاله‌های زندگی را در آتشی شبیه به آن که موسی با آن روبر شد، بسوزاند، آتشی که با محبت و حضور ابدی خدا تنوره می‌کشد و یخهای دنیایی از خودمحوری را آب می‌کند.

عیسی می‌پرسد که چرا نمی‌توانیم زمانۀ خود را تعبیر کنیم. ممکن است در پاسخ بگوییم که امروزه بسیاری از مردمان، از هر سو، تعبیر و نظریه‌ای ارائه می‌دهند. آیا شخص نباید از همۀ آنها دوری کند و در درون خود، آرام و قراری عمیق‌تر بیابد؟ بله، قطعاً همینطور است، اما در اینصورت، حتماً باید بتوانیم با نگرش و چشم‌اندازی نو، افکار و اعمالی را که در این روزگار، انگیزه‌ها و محرک‌های بشر را کنترل می‌کنند تشخیص دهیم، و بدانیم انسان‌ها از طریق کدام راهها از این محرک‌ها لطمه می‌بینند یا از سوی آنها به فراموشی سپرده می‌شوند. بعد از آن است که قسمت دشوار پدیدار می‌گردد. اگر بخاطر عقیده‌ای نایستیم، در دام هر عقیده‌ای می‌افتیم. مسیحیان نیاز دارند با صدای بلند، چالش خود را به جهان اعلان کنند، و نیز به خود کلیسا. ایمانداران غالباً از انجام این کار هراس دارند، اما به هر حال باید آن را انجام دهند. زندگی روحانی مسیحی همانا آموختن این واقعیت است که باید صدای خود را برای دفاع از دیگران بلند کنیم، و هر آنچه را که از شأن و کرامت ایشان می‌کاهد، بسوزانیم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *