ادامهیابند:
نباید تعجب کنیم که آشفتگی و اخلالی که خدمت عیسی پدید آورد- یعنی در فرهنگ حاکم، در جامعه و در اعتقادات آن روزگار- ناظران و تحلیلگران را بر آن داشت تا گمان کنند خدمت او کار شیطان است. منتقدان عیسی در جستجوی توضیحی در خصوص این رویدادها بودند. کلید درک دغدغۀ ایشان در این گفتۀ ایشان نهفته است که او «از خود بیخود شده است». و به همین دلیل است که خانوادۀ عیسی عملاً کوشیدند قرار بازداشت او را به اجرا درآورند: «(ایشان) روانه شدند تا او را برداشته، با خود ببرند».
اما خدمت عیسی دیوانگی نبود. یا شیطانی. آنچه رخ میداد همانا فرارسیدن پادشاهی خدا بود. و این شامل آزادسازی و رهاییبخشیدن از بسیاری از مسائل و بیماریهای جسمی و مردمانی میشد که در دام آنها گرفتار آمده بودند. اما جامعۀ بزرگتر آن را اخلال در نظم تلقی میکرد. افرادی که با مشقات رنجآور زندگی میکردند، بهناگاه، با حالتی زیبا، و گاه با شدت و حدّت، و نیز پرشکوه، آزاد میشدند. در بهترین حالت، این امر در نظر تماشاگران و ناظران، مخلّ نظم به شمار میآمد. حتی امروز نیز وقتی دیوانگان شروع میکنند به گفتن اینکه کاملاً بهبود یافتهاند، دوست داریم جانب احتیاط را رعایت کنیم. در روزگار عیسی نیز تفاوتی وجود نداشت. وقتی بیماران بار دیگر تبدیل به انسانهایی عادی میگردند، جامعه باید خود را انطباق دهد. گاه آسانتر است که میان بیماران و تندرستان، و میان افراد عاقل و مجنون، خطوط تمایز روشنی ترسیم شود. اما عیسی با شفابخشیدن بسیاری از رنجدیدگان، نظم کاملاً جدیدی در جامعه ایجاد میکند. بعضی ترجیح میدادند عیسی را در همین نقطه متوقف سازند، یا بگویند که او از خود بیخود شده و روحی ناپاک دارد. عیسی پاسخی ساده داد: «هر که ارادۀ خدا را به جای آوَرَد، برادر و خواهر و مادر من است.»