ای وای، باز هم یک ماجرای تازه! حتی بهترین تلاشهای دیندارانۀ شائول، نتیجه‌ای معکوس به بار می‌آورد. اول قربانی‌ای تقدیم کرد که نمی‌بایست انجام می‌شد. و حالا عمل فداکارانۀ او که با هدف خشنودی خدا صورت گرفته بود، کاری «شتابزده» تلقی شده است. وقتی می‌بینیم که یوناتان بخاطر نافرمانی و تخطی ناخواسته‌اش مجازات نشد، احساس آسودگی می‌کنیم. روشن است که هم خدا و هم مردم تصدیق می‌کردند که یوناتان عضو خانواده‌ای بود که بهترین قابلیت‌های رهبری در آن دیده می‌شد، و سزاوار آن بود که مورد محافظت قرار گیرد. با این ماجرای خارق‌العاده چه باید بکنیم؟ راوی به برخی اصول بنیادین می‌پردازد. نخست اینکه وعده‌های خدا حائز اهمیت هستند و نباید آنها را سرسری گرفت. دوم، تخطی و خطای یک فرد، حتی تخطی تصادفی از مقرراتی خنده‌دار، بر کل جامعه اثر می‌گذارد و باید رفع و رجوع گردد. گرچه این ماجرا، که همراه است با موضوع قرعه‌انداختن و خوردن از شانۀ عسل، حالتی دارد که در نظر ما سخت ابتدایی است، با این حال، قدرت این اصول در آن مشاهده می‌شود. برای مثال، یکی از اصول اینست که تصمیمات نابخردانۀ رهبران ممالک، می‌توانند تا بی‌نهایت به جوامع لطمه بزنند. همچنین از تأثیرات خطاهای فردی بر جامعۀ گسترده‌تر آگاهیم، این خطا خواه خشونتی عمدی باشد، و خواه درگیری‌های تصادفی. وظیفۀ کلیسا دعوت به توبه و شفا در سطحی بالاتر از سطح انفرادی است. اما شائول فاصلۀ زیادی با شفا داشت. در آن لحظه، مسألۀ بن‌بست با فلسطینیان مطرح بود، و گویا شائول هیچ درسی نیاموخته بود.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *