آنها گیر افتاده بودند. در مقابل ایشان، مردی قرار داشت که قبلا بیمار و لنگ بود، و اکنون بطور مشخص، صحیح و سالم شده بود. اما دو مرد دیگر نیز در مقابل ایشان بودند که هیچ آموزش الهیاتی نداشتند، و در جلیل به شغل ماهیگیری مشغول بودند، اما به لحاظ روحانی، صحیح و سالم بودند، زیرا به شکلی انکارناپذیر، یک برگ برنده در دست داشتند: ایشان «از یاران عیسی» بودند! این مقامات در نظر داشتند چه کاری انجام دهند؟ پاسخ: همان کاری که مقامات حاکم همواره وسوسه شوند که انجام دهند. تهدید و آزار مخالفانشان! پس به این دو مرد اخطار کردند که «هرگز به نام عیسی چیزی نگویند و تعلیمی ندهند». همچنین گویی میکوشیدند درها را به روی توفانی سهمگین ببندند، و پطرس و یوحنا نیز همین را به ایشان گوشزد کردند. هیچچیز نمیتوانست مانع ایشان شود که دربارهی عیسی سخن بگویند. برای من جای تعجب است که ما مسیحیان، که هدیهی خبر خوش مربوط به عیسی را دریافت کردهایم، چرا تقریبا برخلاف پطرس و یوحنا عمل میکنیم، زیرا به نظر میرسد که اغلب اوقات، هیچچیز نمیتواند سبب شود دربارهی عیسی سخن بگوییم. پطرس و یوحنا به خانه بازگشتند و بههمراه یاران خود دعا کردند، اما نه برای اینکه مقامات رفتار ملایمتری با ایشان داشته باشند، یا بلایی بر سرشان نازل شود، بلکه برای اینکه ایشان، یعنی یاران عیسی، شهامت و دلیری لازم را دریافت کنند تا با قوت و قدرت، به شهادتدادن ادامه دهند. و در پاسخ، زمینلرزهی کوچکی رخ داد و ایشان بار دیگر از روحالقدس پر شدند. چه درس خوبی! ما همه دچار ضعف میشویم. پس هر روز دعا کنید تا بیشتر از روح خدا پر شوید.