همین الان، در حالی که این سطور را مینویسم، یک بلای طبیعی دیگر رخ داد، زمینلرزهای که باعث تلفات جانی بسیاری شده است. میتوانیم صحنهای را که درست بعد از آن پدید آمده، با آن هرج و مرج و حیرت و پریشانیاش تجسم کنیم. فریادی که در اثر این صحنه برخاسته، قطعاً این بوده که «چه کسی مسئول این دنیاست؟» این سؤالی است که وقتی مشکلی در دنیا پیش میآید، مردم غالباً میپرسند. در کتاب مکاشفۀ یوحنا، پاسخ به این سؤال بهروشنی داده شده است: «آن که بر آن تخت نشسته است». در روزهای پیش، شنیدیم که آن هفت کلیسا چگونه میبایست درگیر اوقاتی سخت شوند، و اکنون با گشوده شدن قلمرو آسمانی، این کلیساها میتوانستند نگاهی گذرا اما دلگرمکننده به واقعیتهای عمیقتری بیندازند که در پس مشکلاتشان وجود داشت: خدا مسئولیت و کنترل را در دست دارد، و نیایش آسمانی بیوقفه ادامه مییابد. سنگهای گرانبها، رنگینکمان، آن ۲۴ پیر با جامههای سپید و تاجهای زرین، تندر و آذرخش، آن هفت مشعل، آن چهار موجود زنده- اینها همگی جوّی از هیبت و حیرت پدید میآوردند و یقیناً اطمینان خاطری به آن کلیساهای کوچک میداد، کلیساهایی که شاید بیش از سی یا چهل ایماندار در آنها نبود و با وجود مخاطرات فراوان و در فرهنگی متخاصم، به ایمان جدید خود چسبیده بودند. همۀ اینها کماکان رخ میدهند و بسیاری از ایمانداران در غرب احساس میکنند در فرهنگی بیایمان یا متخاصم، گیر افتاده و محاصره شدهاند. اما تصویر حقیقی کماکان در مقابل چشمان ماست. خدا هنوز خداست و دنیا هنوز متعلق به اوست. خدا هنوز هم «مسئولیت را برعهده دارد»، گرچه نه مانند یک عروسکگردان در یک خیمهشببازی. جان مکموری، فیلسوف اسکاتلندی در قرن بیستم، چنین نوشته: «مذهب دروغین میگوید: «نترس، به خدا توکل کن و چیزهایی که از آنها میترسی، هرگز برایت اتفاق نخواهد افتاد». اما مذهب واقعی میگوید: «نترس، چیزهایی از آنها میترسی، ممکن است برایت رخ دهد- اما هیچ دلیلی نیست که از آنها هراسان باشی».