قرائت امروزِ کتاب مقدس، دنبالۀ آیات دیروز است. اینجا نهایتاً همان نقطهای است که اشکهای توبه جاری میگردد. این اتفاق از جایی آغاز میشود که به یاد آوریم چقدر رابطهٔ میان قوم و خدا حساس و هیجانی بوده است، آنقدر داغ که میتوانستیم یک کتری آب را روی آن به جوش آوریم! امروز هم عجیب نیست که شخص به تجربۀ روشنی که از خدا در مراحل اولیۀ ایمان داشته بازگشته، نگاه کند و مشتاق تجربۀ دوباره آن هیجان اولیه باشد.
با درک این موضوع که خدا قادر متعال است، این داستان ادامه مییابد. تنها کسانی که برای او «منتظر میمانند» و او را «به یاد میآورند»، می توانند تصویر درستی از خود و خدا در ذهن داشته باشند. کسانی که چنین میکنند، به این درک میرسند که لغزشهایشان باعث میشود حقیقتاً نالایق گردند. گناهان ما چنان ما را ضعیف و حقیر میسازند که همچون برگ پاییزی با هر بادی در خطر دورشدن از حضور خدا قرار میگیریم.
این مرحله، نقطۀ آغاز توبۀ حقیقی است. با اشک و آه از خدا طلب بخشش میکنیم و در حضور او مطیع میشویم تا دوباره زندگی ما را از نو شکل دهد، همچون گِل در دستان کوزهگر.
این فصل از کتاب اشعیا، با حسی از عدم اطمینان پایان مییابد. پس از همۀ این اتفاقات، آیا خدا باز هم خاموش میماند؟ چقدر زندگی بهعنوان یک ایماندار زیبا و شگفتانگیز است، وقتی میدانیم آن نجاتدهندهای که اشعیا انتظارش را میکشید، به میان ما آمده است. بهخاطر هر آنچه عیسی انجام داده است امروز تمام کسانی که از خدا طلب بخشش میکنند، با اطمینان کامل و آزادانه میتوانند این محبت و بخشش را دریافت کنند.