در این آیات، پولس کلماتی را به یاد میآورد و بازگو میکند که عیسی زمانی که «شام آخر» را با یارانش صرف میکرد، به کار برده بود. گرچه این مراسم تنها چند سال پیش از آن برگزار شده بود که پولس نامهاش را به کلیسای شهر قرنتس مینوشت، اما زمانه خیلی تغییر کرده بود. کلیسایی که پولس نامهاش را خطاب به آن مینویسد، دچار تفرقه و جدایی شده بود. در آن روزگار رسم بر این بود که «شام خداوند» در جریان یک ضیافت برگزار شود. ما امروزه آن را بهعنوان یک «آیین مقدس» برگزار میکنیم و ضیافت را از یاد بردهایم، اما به نظر میرسد که اعضای این جماعت قدیمی مسیحی، در طول ضیافت خوش میگذراندند و «آیین مقدس» را از یاد میبردند. این ضیافت احتمالاً در خانۀ یکی از اعضای کلیسا برگزار میشد. بر اساس مطالعات باستانشناسی، میدانیم که در آن زمان اتاق پذیرایی خانهها آنقدر بزرگ نبود که برای بیش از ده نفر جا داشته باشد. از اینرو، وقتی تعداد مهمانان بیشتر بود، لازم میشد که تعدادی از آنها در «آتریوم» بنشینند، یعنی کریدور یا دالانهایی جادار در خانههای بزرگ که شاید ظرفیت پنجاه نفر را داشت. ظاهراً اعضای این کلیسا درِ خانۀ خود را برای سایر اعضا میگشودند، اما میکوشیدند اول دوستان نزدیک خود را در اتاق مهمانی جای دهند و بقیه میبایست در آتریوم «بلولند». کلیسا درست در نقطهای دچار تفرقه شده بود که میبایست محل تجلی اتحاد و وحدت باشد. ما هر سال، در پنجشنبۀ پیش از جمعةالصلیب، و در هر یکشنبۀ قیام، به یاد میآوریم که در آن نانِ پارهشده، با بدن عیسی ملاقات میکنیم. ما، یعنی کلیسا، وقتی در این شراکت میجوییم، بدن مسیح نیز میگردیم. بدینسان کلیسا میتواند «پاره شود»، اما هرگز نباید تجزیه و تقسیم گردد.