فقط لوقا و یوحنا ماجرای صید معجزه‌آسای ماهی را بازگو کرده‌اند، گرچه آن‌را در چارچوب‌هایی بسیار متفاوت قرار داده‌اند. یوحنا آن را به دورهٔ بعد از رستاخیز مرتبط ساخته، حال آنکه لوقا آن را در قالب ماجرای دعوت عیسی از شاگردانش بازگو کرده است. در هر دو مورد، آنچه روشن است، این است که این معجزه وعدهٔ عیسی را به شکل یک نمایش عینی منعکس می‌سازد، این وعده که «از این پس، مردم را صید خواهی کرد.» در نسخه‌ای که لوقا از این ماجرا ارائه داده، این پطرس است که در کانون توجه قرار دارد. در سرتاسر انجیل لوقا بسیار روشن است که عیسی آمده تا گناهکاران را دعوت کند نه پارسایان را، اما پیش از آغاز سفر روحانی با خدا باید مشخص گردد که تبدیل به چه شخصیتی شده‌ایم. به‌لحاظ روحانی، زمانی می‌توانیم «ببینیم» که نخست اجازه بدهیم «دیده شویم». زمانی می‌توانیم محبت کنیم که نخست مورد محبت قرار گرفته باشیم. بد‌‌‌‌‌‌‌ین‌سان پطرس پیش از آنکه نخستین شاگردی گردد که دعوت عیسی را دریافت می‌کند، خود را آن‌طور که هست می‌بیند و توبه می‌کند. شاید بتوانیم بگوییم که او مانند ما می‌شود، به‌خصوص در خیانتی نیز که بعدها به عیسی می‌کند. گرچه مراحل اولیهٔ ایمان ما به ماه عسل شباهت دارد و ممکن است با معجزات همراه باشد، اما در طول زمان، به‌همراه پطرس می‌آموزیم که ایمان‌آوردن به‌ مثابه طرحی است برای تمام عمرمان. چنین امری حاوی تمام حس رضایت و نیز سرخوردگی‌های مربوط به رابطهٔ با خداست، البته نه رابطه‌ای عاشقانه. آنچه سبب می‌شود پطرس بعدها مسئولیت برتر شبانی را دریافت کند، همین شناخت و ثبات است.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *