روایت انجیل یوحنا از مصائب مسیح در یک باغ آغاز می‌شود، درست همان‌طور که روایت آفرینش در کتاب پیدایش ۲:‏۸ در یک باغ آغاز گردید، و نیز همان‌گونه که خودِ انجیل نیز شروع شد. باغ مکانی خواهد بود برای تدفین عیسی (۱۹:‏۴۱)، و صحنۀ قیام در ملاقات با «باغبان» در ۲۰:‏۱۵. همۀ این بازتاب‌ها، ماجراهای مربوط به عیسی را در قالبی کیهانی قرار می‌دهند، به این ترتیب که مرگ و قیام عیسی بخشی از ماجرای بزرگ رهایی جهان از سوی خدا می‌گردد. این ماجرایی است که در کتاب مکاشفه، در یک شهر باغ‌مانند به نقطۀ اوج خود می‌رسد.
در خیانت شرم‌آور یهودا به عیسی، و بازداشت او توسط سربازان، بخش کوچکی از تنش ناسازگار قدرت‌های زمینی و آسمانی را مشاهده می‌کنیم. فقط کافی بود عیسی خود را بشناساند، آن‌هم با کلماتی ساده در یونانی که ترجمۀ آن «من هستم» می‌باشد، تا سبب شود یهودا و سربازان بر زمین بیفتند. تلاش اندوهبار پطرس برای رهایی عیسی، از طریق بریدن گوش بردۀ کاهن اعظم، به دلیل بی‌فایده بودنش مسخره به‌نظر می‌رسد.

واقعیت این است که همۀ ایشان در حضور نوع دیگری از قدرت قرار داشتند. هر نوع کنترلی که سربازان بر عیسی اِعمال می‌کردند به این دلیل بود که این کنترل بدون محدودیت به آنها داده شده بود. یکی از عینک‌هایی که با آن می‌توانیم به کل روایت مصائب مسیح نگاه کنیم، برخورد پادشاهی‌هاست، به‌گونه‌ای که پادشاهی مسیح در نهایت از طریق پذیرش محبت ایثارگرانۀ او به پیروزی می‌رسد. سؤالی که باید بر آن تأمل کنیم، می‌تواند این باشد که «که را می‌جویید؟»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *