در حین اینکه به نقطهٔ اوج محاکمهٔ عیسی در حضور پیلاتس قدم میگذاریم، برخورد پادشاهیهای زمینی و آسمانی بیش از هر زمان دیگری آشکار میشود. شایان توجه است که به تغییرهای مکرر صحنهٔ نمایش در سرتاسر این فصل دقت کنیم. عیسی، پطرس و بعد پیلاتس، یا «وارد میشوند»، یا «در بیرون هستند»، یا «به صحنههای مختلف داخل میشوند». گویی ماجرا میان دو صحنه بهطور متناوب حرکت میکند: «داخلی» و «بیرونی». در بیرون، دنیای اراذل و اوباش و هیاهو و خشونت را میبینیم، و در داخل، اقتدار آرام عیسی را.
شالودهٔ صحنهٔ محاکمهٔ عیسی، بر این سؤال استوار است که چه کسی پادشاه است. پیلاتس سهبار به عیسی بهعنوان «پادشاه یهود» اشاره میکند. عیسی با صداقت سخن میگوید. او صادق و قابل اعتماد بوده، تبلور حقیقت است. دنیای درونی عیسی تشکیل شده بود از وضوح و صراحت در خصوص دعوت و هویتش در خدا. این هویتی است که در مقابل رقابتها و ترفندهای سیاسی پیلاتس و قیافا قد علم میکند. این امر هم قطعاً سیاسی است و هم مالامال از پیامدها برای حیات جامعه. اما پادشاهبودن عیسی متعلق به نظامی دیگر است.
پیلاتس وقتی میگوید «حقیقت چیست؟» عملاً از مسئولیت خود شانه خالی میکند و صلاحیت خود را در زمینهٔ برخورداری از اقتدار از دست میدهد. فقط عیساست که از این گفتوگو به شکلی بیرون میآید که صاحب اقتدار واقعی بهنظر میرسد. در رویداد صلیب، گناه جهان به مرحلهٔ حاد خود میرسد و ماهیت واقعیاش آشکار میگردد. گویی خدا در مسیح، با میل و رغبت از دست بشر رنج میکشد، به این منظور که گناه سرانجام بخشیده شود.