نطق آتشین علیه قوم لجام‌گسیختهٔ خدا ادامه می‌یابد. توجه کنید که بار دیگر تصویر آب به‌ کار می‌رود. ساکنان صحرا برای زنده‌ماندن، به منبع خوبی از آب نیاز دارند، اما قوم خدا به چشمهٔ آب زنده پشت کرده‌اند و رودخانه‌ای آلوده را به آن ترجیح داده‌اند. ارمیا عقب نمی‌نشیند. او خشم خود را شعله‌ور می‌سازد. ایشان همچون یک روسپی هستند؛ تاکی که به درختی وحشی تبدیل شده؛ قومی که چنان ناپاک شده‌اند که هیچ صابونی بر آنان اثر نمی‌کند؛ شتری بدون ساربان که به دورِ خود می‌چرخد و به هیچ جا نمی‌رسد؛ حیوانی وحشی که دچار شهوت است و نمی‌خواهد سر عقل بیاید؛ دزدی که به‌هنگام گیر افتادن، رسوا شده، مجرم شناخته می‌شود.
ارمیا مأیوس شده بود. چه چیزی لازم بود تا اهالی یهودا را سر عقل بیاورد؟
این بخش از کلام خدا چیزی فراتر از ماجرایی جالب از کتاب‌های تاریخی است. امروز ارمیا با ما سخن می‌گوید. معادل امروزیِ روی برگرداندن از خدا چیست؟ شاید همان چیزی باشد که به «بی‌خدایی نهادی‌شده» معروف است. به این شکل که ما، یعنی کلیسا، می‌گوییم که به خدا ایمان داریم و به اینکه مسئولیت امور برعهدهٔ خداست. بعد، او را نادیده می‌گیریم و با قدرت خودمان به انجام امور می‌پردازیم، گویی خدا وجود ندارد؛ گویی واقعاً و اساساً ایمان نداریم که مسئولیت امور برعهدهٔ اوست. ما با توسل به تدبیرهای انسانی، به‌زحمت کارها را انجام می‌دهیم، و فنون مدیریت را که در دنیای غیرمذهبی هست، به ‌کار می‌گیریم، گویی مسئولیت ماست که دنیا را نجات بدهیم.
خدا قطعاً مأیوس شده است. چه چیزی لازم است تا ما را سر عقل بیاورد؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *