شفقت و دلسوزی ارمیا عمیق و تکاندهنده است، خصوصاً به این سبب که کسی به او گوش نمیسپارد و مورد تمسخر و استهزا قرار دارد. او مصیبت قوم خود را جدی تلقی کرده، با شور و حرارت و صداقت سخن میگوید.
ارمیا در بحبوحهٔ بیثباتی سیاسی نبوت میکند. آشور یهودا را در چنگال خود گرفته بود، اما با فروکشکردن قدرت آنها، بابـِل سر بر میآورد. یوشیای پادشاه رسوم بتپرستی را زدوده و عبادت خدای یگانه در معبد اورشلیم را برقرار ساخته بود، اما پس از مرگش، اهالی یهودا بار دیگر به «لاس زدن» با خدایان بیگانه پرداختند و عهد خدا را از یاد بردند. ارمیا درک روشنی از پیچیدگیهای سیاسی دارد و دست خدا را در کشاکش آنها تشخیص میدهد. تصمیم مردمان برای فراموش کردن عهد الهی باعث نازلشدن داوری خدا بر آنان خواهد شد، و ارمیا در پرتوِ آن بود که تبعیدی را که پیش رو بود، میدید.
او با اندوهی کامل و عمیق، توبه را فریاد میزند، فریادی که پژواک اشتیاق خروشان خدا برای بازگشت قومش بهسوی او میباشد. با اینکه مردم از گوشسپردن امتناع میورزند، ارمیا برای ایشان، و نیز برای بلایی که بهزودی بر ایشان فرود خواهد آمد، سوگواری میکند، زیرا خدا را ترک گفتهاند.
دلسوزی و شفقت ارمیا در حق آنانی که خدا را رد میکنند، پیامی نیز برای ما در این ایام توبه و روزه دارد. آیا نسبت به آنانی که خدا را کنار میگذارند، یا طریقهای او را رد میکنند، یا هرگز سخنی دربارهٔ او نشنیدهاند، با بیتفاوتی واکنش نشان میدهیم؟ به چه شکلی دلسوزی نشان میدهیم، خصوصاً در حق آنانی که مایل نیستند گوش بسپارند؟