کسی از شنیدن موضوع خشم و غضب خدا خوشش نمیآید. آسانتر است که پیامی دربارهٔ فیض و محبت موعظه شود تا دربارهٔ غضب خدا. اما وقتی خشم خدا را از قلب انسانی که گرایش به شرارت دارد، حذف میکنیم، گویی بتی بدون دندان میسازیم، بتی کوچک که نه خوشایند است و نه خیری به کسی میرساند. انگاری که میگویند: «بسیار خوب، قوم من دزدی میکنند، آدم میکـُشند، رابطهٔ خود را با یکدیگر از بین میبرند، و قرصهای نان برای الههٔ باروری و حاصلخیزی کنعانیان میپزند تا بلکه افسونی از او حاصل کنند. اما در آخر پی میبرند که انسان، انسان باقی میماند.» این نوع بتپرستی اهانتی است به تمام کسانی که تحت ستم و بیعدالتی قرار دارند. خشم خدا نشانی است از عمق محبت او نسبت به غریبان ستمکِش، نسبت به یتیمان مظلوم، نسبت به بیوهزنان بیپناه و نسبت به معلولان بیگناه. خشم خدا ریاکاری قومش را هدف قرار میدهد، قومی که درست در آن هنگام که خویشتن و بتهایشان را خدمت و عبادت میکنند، رسومی را تحت پوشش «مقدسمآبی» برگزار مینمایند.
خشم الهی همراه است با دعوتی به توبه، و در کنار شکیبایی الهی قرار دارد که پیوسته انسان را بهسوی خود دعوت میکند. جاناتان ادواردز، در موعظهای هراسانگیز (سال ۱۷۴۱)، نوشته: «غضب خدا همچون آبهای فراوانی است که در حال حاضر در پشت سد قرار دارد؛ مقدار این آب رفتهرفته افزایش مییابد و سطح آن بالاتر و بالاتر میآید، تا اینکه اجازهٔ سرازیر شدن به آن داده شود…» این سد زمانی سرریز میکند که بابلیها به سرزمین یهودا هجوم آورده، معبد اورشلیم را ویران سازند و قوم برگزیدهٔ خدا را به تبعید ببرند، زیرا زمانی که خدا ایشان را فراخواند، پاسخی ندادند.