یکشنبۀ دوم از ایام روزه و توبه
عیسی میداند که برای ما انسانها چقدر دشوار است تمام قوای خود را در مقام فرزندان خدا به کار بگیریم. در یک لحظه دل خود را به خدا میدهیم و در لحظهای دیگر آن را پس میگیریم. یا به عیسی میگوییم که از او پیروی خواهیم کرد، اما بعد به راه خوشگذرانی و خوشباشی منحرف میشویم و حواسمان به طرف چیزی «بهغیر از» آن کس که «راه» است، پرت میشود. دری که منتهی به حیات در ملکوت خدا میگردد، تنگ است، و فقط زمانی بهطور کامل به آن داخل میشویم که آماده باشیم بارهای دستوپاگیر خود را به خدا بسپاریم، کوتاهیها و ترسهایمان را، غرور و یا طمع خود را، موفقیتها و دستاوردهای خود را، تأثیرات دائمی رنجهای عاطفی خود را، ابزارهای دفاعی و نقابهایی را که برای خویش فراهم ساختهایم و مهمتر از همه، نیازمان به کنترلکردن و سلطهجویی را.
عیسی بر اورشلیم دل میسوزاند و آرزو داشت مردمانش را از مصائبی که پیش رو بود، نجات بخشد، اما سرگذشت طولانی ایشان نشان میداد که پیوسته پیامآوران خدا را رد کردهاند و مایل نبودهاند بازگردند و حیات بیابند.
عیسی بر ما نیز دل میسوزاند. او میداند که ارتباط هر-از-گاهی و سطحی با خدا، کافی نیست تا رابطهای عمیق و مبتنی بر توکل پدید بیاورد، رابطهای که اجازه میدهد سلاح مادامالعمر برای اجتناب از رنج را از خود دور سازیم، تا به این طریق، زندگی روحانیمان بتواند رشد کند و خدمت ما به دیگران عمیقتر گردد.
درست همانگونه که مرغِ مادر جان خود را فدای محافظت از جوجههایش میکند، عیسی نیز میرفت تا کوتاهزمانی بعد، جان خود را فدا سازد تا در نهایت، صمیمیت روحانی با خدا را برای تمام بشریت فراهم سازد، تا بتوانیم با او و در او، تا به ابد زیست کنیم.
البته اگر بخواهیم…