در دورهٔ کودکی‌ام، زمانی که برای نخستین بار سعی کردم دعا کنم، تصور می‌کردم باید طبق اصول مشخصی دعا کنم وگرنه خدا عصبانی خواهد شد و به دعایم گوش نخواهد گرفت. رسوم مذهبی من بر پایهٔ تصویر نادرستی از خدا استوار بود. موعظهٔ ارمیا در معبد ما را به چالش می‌کشد تا به این بیندیشیم که رسوم مذهبی ما دربارهٔ خدایی که به او باور داریم، بیانگر چه نکاتی است. قوم یهود به‌جای اینکه به طریق‌های خدا وفادار بمانند، برای خود راه و روش دلخواه خود را تعیین کرده بودند، و قربانی‌ها در معبد را با رسوم مذهبی بیگانه درآمیخته بودند. قربانی کردن کودکان در آتش بر مکان بلند در توفِت، چه حقایقی را دربارهٔ خدایی که به او باور داشتند، آشکار می‌سازد؟ الهیات ایشان از مراسم مذهبی‌شان فاصلهٔ زیادی گرفته بود. کوتاهی‌کردن در پایبندی به طبیعت حقیقی خدا همیشه به مراسم مذهبی کج و مُعوَج، و غالباً خطرناک منتهی می‌شود.
مراسم مذهبی ما چه نکاتی را دربارهٔ خدا بیان می‌کنند؟ اگر کلیسا‌رفتن، به‌جای اینکه تعهدی قلبی، ذهنی و عملی باشد، چیزی فراتر از صرف یک ساعت از وقت‌مان در روزهای یکشنبه نباشد، در‌این‌صورت شاید خدای‌مان نیز چیزی فراتر از یار ما در بازی فوتبال نباشد.

آیا کلیسا محلی است که باید در آن لباس شیک بپوشیم و درست صحبت کنیم؟ یا شاید خدایی که در ذهن خود ساخته‌ایم، مدیر شرکتی متشکل از اقشار متعلق به طبقۀ متوسط جامعه است؟ آیا پرستش ما به آزادی پرجلال، پرمحبت، و حیات‌بخش خدا اشاره دارد، خدایی که در مسیح خود را مکشوف ساخته، پر از روح‌القدس، خدایی که سخاوتمندانه آغوشش سخاوتمندانه به روی همگان باز است؟ اگر چنین نیست، باید از خود بپرسیم چه کسی یا چه چیزی را می‌پرستیم؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *