در طول یکی از تعطیلات، از کلیسایی بسیار قدیمی بازدید کردم. از سنگ قبرها و نوشته‌های روی آن متوجه شدم که برای بسیاری از آرمیدگان در آنها، زندگی چقدر کوتاه بوده است. چنین نسل‌هایی (مانند جوامعی در بسیاری از نقاط جهان در روزگار ما) بسیار خوب درک کرده بودند که این زندگی زمینی چقدر می‌تواند ناپایدار و کوتاه باشد.
این امر که زندگی کوتاه و گذراست- به کوتاهی عمر علف‌های چمنزار- موضوعی است که بارها در کتاب مقدس بر آن تأکید گذاشته شده است. موجودیت انسان چیزی است گذرا. تأکید بر آن به این منظور نیست که ما را اندوهگین و افسرده سازد. پذیرش صادقانهٔ ناپایدار بودن امور و حضور مرگ همه چیز را تغییر می‌دهد. سؤالی که مطرح می‌سازد این است که برای چه زندگی می‌کنیم؟ همچنین کمک می‌کند تا به اولویت‌های خود شکل ببخشیم. هرچه نباشد، بدون مرگ، هیچ چیز مهم‌تر از چیزی دیگر نخواهد بود. در آن صورت، زندگی هیچ جهت یا اهمیتی نمی‌داشت.

در مقایسه با آن، پطرس هرگز از تکرار این نکته که فرد مسیحی کسی است که برای زندگی‌ای تولد یافته که «ناپژمردنی» است، خسته نمی‌شود. این همان زندگی‌ای است که خدا به‌عنوان هدیه به ما عنایت می‌فرماید.

پطرس بارها به این موضوع اشاره می‌کند. او مخاطبین خود را ترغیب می‌نماید تا اطمینان حاصل کنند که برای چیزی بادوام و ماندگار زندگی می‌کنند- زندگی‌ای که بر شالوده‌ای بنا شده که بس فراتر از سطح درآمد، نوسان‌های تاریخ، خوش‌اقبالی، تولدی تصادفی، ظاهری خوب، یا تولدی در زمان و در مکان درست است.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *