از شواهد و قرائن چنین به‌نظر می‌رسد که پولس، این مرد که به‌عنوان بنیانگذار بزرگ کلیسا و معلم مسیحیت شهرت یافته، فاقد ظاهری تأثیرگذار و نطقی گیرا بود. همکارش، پطرس نیز اذعان داشته که گاه درک نوشته‌هایش دشوار است. از قرائت امروز چنین بر می‌آید که او کاملاً آگاه بود که نطقش مجاب‌کننده نیست. این را می‌دانیم که یکی از موعظه‌هایش چنان طولانی بود که جوانی که بر لبهٔ پنجره نشسته بود، به خواب فرو رفت و از طبقهٔ فوقانی به پایین افتاد و مرد (اعمال ۲۰:‏۹).
می‌دانیم که پولس مشکل سلامتی داشت- شاید اختلالی در سخن گفتن. اشاره‌ای بسیار صادقانه در این آیات به «ترس و لرز بسیار»، حکایت از ناتوانی و آسیب‌پذیری واقعی دارد. آگاهیم که او گاه در زمینهٔ اِعمال اقتدار رهبری کشمکش داشت، همان رهبری‌ای که به منظور آن دعوت شده بود و کلیسای اولیه نیز سخت بدان نیاز داشت. برای برخی از کلیساها، احترام گذاشتن به او دشوار بود. رهبران دیگری بودند که ظاهر و نطقشان تأثیرگذارتر بود.

ما جماعتی هستیم که با موضوع رهبران و رهبری سر‌و‌کار فراوان داریم. دوست داریم ایشان قوی و تأثیرگذار باشند. اما این بدان معناست که ما بیشتر جذب ظاهر هستیم و نه محتوا- و هیچ‌گاه بی‌رحم‌تر از زمانی نیستم که یکی از رهبران شکست می‌خورد یا ضعیف به‌نظر می‌رسد. پیام پولس که بر پایهٔ تجربهٔ خودش استوار بود، این بود که خدا از طریق آنچه ضعیف است با قدرتی بیشتر عمل می‌کند، و خود را از طریق آنچه جامعه خوار می‌شمارد و رد می‌کند، مکشوف می‌سازد. تنها اولویتی که برای پولس مطرح بود، هدایت مردمان به‌سوی مسیحِ مصلوب بود. در آن دوره، مانند روزگار ما، خدمت انجیل هرگز راهی به‌سوی شهرت و محبوبیت نبود و نیست.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *