در چکلیست اقلام مورد نیاز برای اردوهای مدرسه که در آنها شرکت کردهام، همیشه این جمله دیده میشد: «پوشاک و کفش مناسب را فراموش نکنید.» اگر برای بالا رفتن از کوه، دمپایی بپوشید، بهتر است اصلاً راه نیفتید. یک بار سعی کردم همراه با گروهی از همکلاسیها موجسواری یاد بگیرم، اما حتی پیش از اینکه به آب نزدیک شوم، بدجور دماغسوخته شدم، چون لباس غواصیام را پشت و رو پوشیده بودم (چه کسی میدانست که زیپ در پشت لباس است، نه در جلو؟).
پولس نامهٔ خود به افسسیان را با این دعوت به عمل به پایان میبَرَد. این برای بعضی ممکن است به شکلی آزاردهنده، نظامی بهنظر برسد، اما میتواند به درک شرایط زندگی در امپراتوری روم کمک کند. اگر کاری بود که روم بهخوبی انجام میداد، اثبات قدرت نظامیاش بود. چنانچه روم میخواست اقتدار خود را به رخ بکشد، کافی بود نمایشی از توان نظامیاش ترتیب دهد تا در دل بیباکترین مخالفین خود رُعب و وحشت ایجاد کند. پولس غالباً با این واقعیت بازی میکند و سپس پیام را واژگون میسازد تا ثابت کند که کسی که بهراستی قدرت را در دست دارد، خداست.
برای پولس، کشمکش میان خیر و شرّ واقعیتی روزمره بود و میخواست مخاطبینش در پایان این نامه این نکته را بهیاد داشته باشند. او نامه را با دعا به پایان میرساند و به ایشان یادآوری میکند که گرچه برای او بهای شاگردی، تحمل حبس بوده، اما شادی و امید چشمگیر و خیرهکنندهٔ آن، همانا اعتماد به خداوندگار است.