هفتاد شاگرد «چون برهها به میان گرگها» فرستاده شدهاند (لوقا ۱۰:۳)، نه با اتکا بر منابع خودشان، بلکه با تکیه بر میهماننوازی غریبهها. آنان با شادی بازمیگردند و عیسی که آنان را اقتدار بخشیده است تا «ماران و عقربها و تمامی قدرت دشمن را پایمال کنند»، از آنان استقبال میکند.
تضاد عجیبی است. آنان در آسیبپذیریشان قدرت اعجابانگیزی یافتهاند؛ در ناتوانیشان اقتدار غافلگیرکنندهای را کشف کردهاند. عجیب نیست که هیجانزدهاند.
عیسی نیز هیجانزده است. این پیشروی پادشاهی خداست؛ پایان اسارت فلجکنندهٔ جسمها، جانها و جوامع به دست شیطان است. طلیعه است، نشانهای که پیشوایان و پیامبران قرنها در انتظارش بودند. اینک دیده شده است، اینجا، در این زمان، با چشم این کودکان، این برهها.
ما امروز مانند هر روز دعا میکنیم «پادشاهی تو بیاید، ارادهٔ تو، چنان که در آسمان انجام میشود، بر زمین نیز به انجام رسد». چه میشود اگر علاوه بر این، برای عطیهٔ بصیرت، بصیرتِ عمیق و پاک نیز دعا کنیم، تا نشانههای پادشاهی خدا را ببینیم که وارد میشود و در اطراف ما پیشروی میکند؟
ما امروز مانند هر روز در پی آنیم که کارگزاران پادشاهی خدا باشیم. چه میشود اگر علاوه بر این، در پی آمادگی پذیرش زندگی مخاطرهآمیز و بیدفاعی باشیم که خدا از طریق آن پادشاهیاش را میشناساند؟