عیسی عطیهٔ داستان‌گویی داشت و اغلب داستان‌هایش با جنبه‌هایی از زندگی روزمره شروع می‌شد که معمولی و قابل شناسایی بود، مثلاً مردی که خرمنش را می‌چیند و ذخیره می‌کند. با این‌حال، به‌طور معمول داستان حاشیه‌ای دارد؛ چالشی برای مردی که می‌کوشد عیسی را به جانبداری در مشاجره‌ای بر سر ارثیه وادارد. در اینجا هم با طنز سروکار داریم و هم با دعوت به شناخت خود.
پیش از آنکه انبارساز احمق را که در انباشتن بی‌حاصل حرص می‌زند، تحقیر کنیم، باید با دقت بیشتری به تصویر خود در آینه بنگریم. عیسی همیشه از ما می‌خواهد که خود را بیازماییم، نه اینکه دیگری را داوری کنیم. این امر، چالش‌انگیز و در عین حال امیدوارکننده است، زیرا عیسی همیشه ما را به متفاوت دیدن چیزها می‌خواند.

من چه چیزی را به‌عنوان سند موفقیت یا برای احساس امنیت حفظ و نگهداری می‌کنم؟ شاید آنچه من ذخیره می‌کنم، ارزش مالی کمی داشته یا اصلاً نداشته باشد. فرهنگ حریص ما بسیار فراگیرتر از خرت‌وپرت‌هایی است که به خانه‌های ما سرازیر شده و از آنجا (به مقصد زباله‌دانی یا فروشگاه‌های خیریه) بیرون می‌آیند. اگر من انبار داشتم، چه چیزی را در آن ذخیره می‌کردم؟ انبار مجازی را می‌توانم با انواع چیزهایی که به من مربوط است، مانند اهداف و خواسته‌هایم، و نگرانی‌هایم در مورد نظر دیگران دربارهٔ خودم پر کنم. اما داشتنِ انبار خالی چه خوب است! یعنی شادی و رهاییِ فراتر رفتن از هرگونه حس مالکیتی.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *