شبان مشهور آمریکایی یوجین پترسن نوشته است: «حکمت یعنی هنر زندگی ماهرانه در شرایط واقعیِ زندگی.»
در این متن، حکمت ماهرانهٔ عیسی بر نیرنگ جاسوسانی که از طرف مقامات مذهبی برای پرسش از او آمدهاند، غلبه مییابد و آن را خلعسلاح میکند. در این ماجرا علیرغم ترفند چاپلوسانه، خصومت را میتوان حس کرد. این پرسش، وفاداری عیسی را زیر سؤال میبرد؛ آیا او در کنار روم ایستاده است یا اورشلیم؟ او با طرح آزمونی دربارهٔ مالیات سرانهٔ منفور، مالیاتی که نشانهٔ تبعیت اسرائیل از روم است، پاسخ میدهد. استدلال مخالفانش این بود که به هر روشی پاسخ دهد، مطرود و دچار مشکل میشود.
عیسی دوگانهانگاری پشت این پرسشها را رد میکند. او مجبور نمیشود به پرسش «این یا آن؟» که برای به دام انداختنش طرح شده بود، پاسخ دهد. عیسی نه با حکومت همکاری میکند نه جانب انقلاب یهودیان غیور را میگیرد. عیسی میگوید که زمین از آنِ خداست. هر چیزی هم که متعلق به قیصر است، از آنِ خداست. مسیحیان به مشارکت در جهان فرا خوانده شدهاند و در همان حال که محدودیت حقوق قیصر را تصدیق میکنند، دیون دولتی خود را میپردازند.
بخش اعظم گفتمان عمومی کنونی نیز به همین اندازه خصمانه، قطبی و دوگانهانگارانه است. حتی ممکن است آن را در دیگر روابط و گفتوگوهایمان نیز بیابیم. عیسی در رویارویی با مخالفت، با حکمتی سخن میگوید که تفکر پارتیزانی را به چالش میکشد و پادشاهی خدا را آشکار میسازد. ما چگونه میتوانیم در شرایط واقعیِ زندگی، اینگونه عمل کنیم؟