این سومین پرسشی است که با هدف بهدامانداختن یا بیاعتبارکردن عیسی مطرح میشود. لوقا از این داستانِ نمایشی برای نشاندادن تضاد میان آزادمنشی عیسی و قید و بندهای شریعتگرایی سنتی استفاده میکند. صدوقیان که گروهی متشکل از اشرافزادگانِ کاهن و غیرکاهن بودند، رقیب الهیاتی فریسیان بهشمار میآمدند، اما دیدگاههای تعلیمیشان با آنان یکسان نبود. صدوقیان به قیامت اعتقاد نداشتند و به همین دلیل، پرسش آنان از عیسی دراینباره که بر سر آن زن که هفت بار ازدواجکرده چه میآید، قدری استهزاآمیز بود. عیسی چگونه دیدگاههای عجیب خود را توجیه خواهد کرد؟
پاسخ عیسی نه تنها تحسین علمای دینی را که نظارهگرند -و او را پیروز این مباحثه اعلام میکنند- برمیانگیزد، بلکه تصور صدوقیان را نیز به چالش میکشد. اگر خدا محدود به چیزهایی است که ما را محدود میکنند -مخصوصاً مرگ− پس شاید صدوقیان حق داشته باشند. اما خدا نامحدوداست. عیسی به زندگی ابدی، آسمان جدید و زمین جدیدی اشاره میکند که صرفاً استمرار این زندگی نیست. صدوقیان میپندارند این جهان تنها جهانی است که خدا در آن برای حفظ وعدههایش عمل میکند. فریسیان با اعلام این که خدا وعدههایش را حفظ خواهد کرد و عدالت را ورای مرزهای این جهان نیز اجرا خواهد کرد، به عیسی میپیوندد.
برای خوانندگان اولیهٔ انجیل لوقا که از تخریب اورشلیم بهدست رومیان احساس خردشدن میکردند، این سخنان امیدوار کننده بود. امروز برای ما نیز این سخنان امیدوار کننده است. خدا به آنچه ما میدانیم یا میفهمیم محدود نیست؛ اهداف رهاییبخش او همواره فراتر از حدود تصور ما پیش میرود.