دو اجتماع توصیف شده در قرائت امروز را با هم مقایسه کنید. اجتماع نخست، شورایی متشکل از بزرگان قوم، مشایخ و افراد خانوادهٔ کهانت اعظم بودند که پطرس و یوحنا بهعنوان زندانی در مقابل آنها احضار شدند. آنها در مقابل مدرکی غیرقابل انکار مثل شفای مرد لنگ و پاسخ مردم به موعظهٔ پطرس، برآشفته بودند. هیچ استدلالی برای پاسخ به کلمات قدرتمند پطرس وجود نداشت. تنها کاری که از دست آنها برمیآمد، تلاش برای پیشگیری از صدمات بیشتر به موقعیتشان بود. آنها برای این کار، به رسولان هشدار میدهند که هرگز به نام عیسی تعلیمی ندهند، وگرنه در صورت ادامه، عواقب سهمناکی در انتظارشان خواهد بود. این ترفند برای سرهمبندی اوضاع و برای ساکتکردن رسولان کاملاً بینتیجه بود!
اجتماع دوم هم نوعی دورهمی دوستانه در حضور زندانیان تازه آزاد شده بود. آنجا فضایی از شادمانی و پرستش بود – پرستش به شکل عملی اعتراضی! این نکتهٔ قابلتوجهی است که صدای پرستش در میان فقرا و افراد آسیبپذیر در مقابل ناعدالتی، بیشتر بلند میشود. وقتی ظلم و ستم وجود داشته باشد، صداهای بیشتری برای پرستش خدا بلند میشوند – تفاوتی نمیکند که در سلول زندانِ رژیمی استبدادی باشد یا در شرایط سخت بردگی، در فقر کمپهای پناهجویان یا در کلیسایی تحت جفا. در این شرایط هم درست مانند اورشلیم، زمین حرکت کرده و بنیادهای ظلم و ستم به لرزه درمیآیند.
بیایید امروز در پرستش و شهادتی وفادارانه به آنان بپیوندیم.