در عمل، هر کسی که با عیسی روبهرو میشد، میفهمید که چیزی خاص در مورد او وجود دارد. او چه کسی بود؟ آیا او میتوانست تبلور کسی از عصر طلایی نبوت نزد یهودیان باشد؟ کسی مثل ارمیا یا ایلیا؟ یا شاید یحیای تعمیددهنده که برخلاف شایعات، از زندان هیرودیس فرار کرده بود؟ اگر تفکر کسی محدود به تاریخ و جغرافیای خودش باشد، چنین حدسیاتی آنقدرها هم غیرعاقلانه بهنظر نمیرسند.
با اینحال، پطرس (که در آن زمان، هنوز او را شمعون صدا میکردند) زمان زیادی را در معیت عیسی سپری کرده بود. او هم مثل هر کس دیگری که زمانی را وقف عیسی کرده باشد، کمکم میتوانست چیزهای مختلف را از دید خدا ببیند. شناختن عیسی بهعنوان مسیح، درکی خارقالعاده بود. همینطور، اعتراف به اینکه او پسر خدای زنده است هم چیزی ماورای خارقالعاده بود. (آیهٔ ۱۶)
این برای پطرس، لحظهای تبدیلکننده بود. او هم مانند جدش ابراهیم، نامی جدید دریافت کرد. او هم مانند ابراهیم، «صخره» نامیده شد (اشعیا ۵۱:۱-۲) و مانند ابراهیم، ایمانش باعث شد تا نقطهٔ جدیدی در نقشهٔ نجات خدا برای تمام بشریت آغاز شود.
عیسی چند دههٔ بعد، اعلام کرد: «اینک دری گشوده پیش روی تو نهادهام که هیچکس آن را نمیتواند بست» (مکاشفه ۳:۸). این در باز بود، چون کلیدهای آن در دستان مطمئنی قرار داشت (آیهٔ ۱۹). این در هنوز هم باز است. بیرون سرد است، داخل شوید.