برتولمای رسولمشاور بیمارستان در کنار تخت مادرم فکر می‌کرد که من مددکار اجتماعی او هستم، نه دخترش. ما همگی از این مسئله خنده‌مان گرفت، چرا که من در گذشته واقعاً مددکار اجتماعی بودم. ما ممکن است با پیش‌داوری‌مان مردم، مکان‌ها یا اجتماعات مختلف را به شکلی عجولانه قضاوت کنیم. در حالت‌های بدتر، چنین برخوردی ممکن است باعث شود که طرفداران یک تیم ورزشی در مورد طرفداران تیم مقابل بدگویی کنند؛ کسانی که به یک نماینده رأی داده‌اند، به هواداران طرف مقابل بی‌احترامی کنند؛ کمیته‌های مصاحبه، داوطلبان یک شغل را نادیده بگیرند یا حتی، محله‌ها دچار دودستگی شده یا درگیری‌های منطقه‌ای، آغاز شود.

طی دوران خدمت عیسی، بسیاری می‌خواستند او را در دستهٔ خاصی قرار داده و محدود کنند: آن هم با عناوینی مانند «دردسرساز»، «پسر نجار» یا «کسی که ما را خوراک می‌دهد». حتی در زمان مرگ او نیز اعلانی بالای سرش نصب شد که روی آن نوشته شده بود: «پادشاه یهود». عیسی از شاگردانش پرسید: «مردم مرا که می‌دانند؟»، اما با این‌حال، انتظارات آنان را با کلماتی که انتخاب و اعلام کرد، درهم‌ریخت: «من هستم…»

نتنائیل – که می‌گویند همان برتولماست – باوجود عکس‌العمل اولیه‌اش قانع شد تا بیاید و با چشمان خودش ببیند. زمانی که نتنائیل به‌سوی عیسی رفت، تصور می‌کرد که او را می‌شناسد، اما بعد متوجه شد خودش آن کسی است که توسط عیسی شناخته شده. هیچ‌کس هم هرگز او را به این شکل نشناخته بود. شکر بر خدا به‌خاطر تمام کسانی که حقیقتاً می‌خواهند ما را بشناسند.

امروز، بیایید برای کسانی دعا کنیم که مقهور قضاوت‌های سخت دیگران شده‌اند. باشد که در‌حالی‌که در حقیقت و محبت شناخته شده‌ایم، آن‌قدر باز باشیم که اجازه دهیم ذهن‌مان تغییر کند تا بتوانیم به فراسوی مرزهای خودمان دست پیدا کنیم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *