با به انجام رسیدن پنطیکاست، روح حیاتبخش از میان مرزهای مذهبی، فرهنگی و سیاسی انسانها عبور کرد. در چند فصل بعدی کتاب اعمال رسولان، از میان داستانهایی از افراد یا اجتماعات مختلف، نگاهی اجمالی به این جنبش پویا خواهیم انداخت. ما در قرائت امروز، با شادی سامره و مصیبت شمعون جادوگر روبهرو میشویم. این داستان، بالا و پایینها و واژگونیهای زیادی دارد.
سامریها که گروهی قومی-مذهبی بودند، و هنوز هم در کشورهای شرق مدیترانه وجود دارند، یکی از شناختهشدهترین گروهها در اناجیل باشند. در زمان عهدجدید، مدتها از عداوت قوم یهود و خویشاوندان سامریشان میگذشت. پس این نکتهای قابلتأمل و جالب است که فیلیپس به سامره رفت تا خبر خوش (انجیل) را به آنجا برساند. این دقیقاً همان اتفاقی بود که عیسی پیشبینی کرده بود. همانطور که او وعده داده بود، شفا، آزادی و شادی به سامرهٔ فروافتاده راه یافت.
در عوض، شمعون جادوگر که زمانی مردم بسیاری را به دور خود جمع کرده بود، جایگاه خود را از دست داد. بر ما مشخص نیست که اول شمعون مشتاق بود تا جلوهٔ «آن نیروی الهی که ”عظیم“ میخوانندش» باشد یا مردم خواستند تا چنین واسطهای بین خود و خدا قرار دهند، اما جایی که گرسنگی روحانی باشد، خطرات روحانی هم در کمین خواهند بود. بالای منبر بودن، امروز هم همانقدر خطرناک است که در آن زمان بود.
شاید بهتر باشد که ما از تمایل خودمان به تفویض بیش از حد قدرت به رهبران روحانی خود، آگاه باشیم؛ آن دسته از ما که جزو رهبران هستند هم باید نسبت به قدرتی که به آنها داده شده بسیار محتاطانه برخورد کنند؛ چرا که در الاکلنگِ پادشاهی خدا هر کس که پایین میرود، بالا برده میشود و هر آنکه خود را بالا میبرد، به پایین کشیده خواهد شد.