عنوان این بخش را معمولاً «ایمان آوردن سولس» در نظر میگیرند، اما عنوانهای دیگری مانند «اطاعت حنّانیا» یا «تحقق دعای استیفان» هم به همان اندازه، برازندۀ آن هستند.
خزانهدار حبشی سفرش را با شادی آغاز کرده بود، اما سولس در این سفر، نیتی جنایتکارانه در سر داشت. روبهروشدن با کسی که تمام وجودش را خشم فرا گرفته، یا اصلاً چنین شخصی بودن، میتواند واقعاً ترسناک باشد. مقاومت سولس و این فکر که عیسی تهدیدی برای شالودۀ زندگی و هویتش بود، بازتاب ترس و خشمی است که همۀ ما میتوانیم زمانی که امنیتمان مورد تهدید واقع شود، حس کنیم. حال، او که زمانی قدرتمند بود، به زمین افکنده شده و برای راهرفتن هم نیازمند دستگیری دیگران شده است.
سولس وارد دورهای سهروزه و تبدیلکننده شد. او در این مدت، در خانهای در خیابان «مستقیم» سکونت داشت که هنوز هم به همین نام در دمشق وجود دارد. این «سه روز» میتواند ما را بهیاد داستان تبدیل یونس در شکم ماهی و همینطور، تبدیلی که در قیام مسیح در دل مقبرۀ سنگی واقع شد، بیندازد.
استیفان برای کسانی دعا کرده بود که با خشم او را به شهادت رساندند. اما جالب اینجاست که یکی از همان افراد، یعنی سولس که پیشتر بر خود واجب میدانست این جنبش دردسرساز و موسوم به «طریقت» را ریشهکن کند، تبدیل به مهمترین رهبر و حامی آن شد.
خوب است در دو نکته تعمق کنیم. نخست آنکه در زمان خشم، چه میشود که دیگر چیزی نمیبینیم و پوششی جلوی دیدگانمان را میگیرد؟ و دیگر اینکه خشم ما نشاندهندۀ چه چیزی است؟ به این فکر کنیم که دعاکردن، همچون حنّانیا، برای کسانی که خشم و تلخی در آنها منجر به تنفر شده، چقدر ساده یا مشکل است.