این یکی از بنیادیترین داستانهای عهدجدید است، زیرا تأییدی است بر آنچه در مورد خدمت عیسی میدانیم: اینکه خدا بهتمامی بشریت علاقه دارد، نه تنها به عدۀ انگشتشماری از «قوم برگزیدهاش». خدمت عیسی از مرزهای بین یهودیان و غیریهودیان گذر میکند. برای عیسی، بین پارسا و غیرپارسا، یهودی و غیریهودی، مرد و زن، پیر و جوان و غلام و آزاد دیگر تفاوتی وجود نداشت.
کلیسا هم مانند بسیاری از گروههای دیگر در جهان، تاریخی طولانی در نپذیرفتن افراد داشته است، تنها به این دلیل که آنها در دستۀ خاصی قرار داشتند: شاید رنگ پوست، طبقۀ اجتماعی یا قبیلۀ متفاوت؛ یا طلاق یا ازدواج مجدد؛ یا تمایلات جنسی متفاوت؛ یا زنانی که خوانده شدهاند تا برای خدمت دستگذاری شوند. کتابمقدس به ما میآموزد که خدا کار فدیه را از راندهشدگان آغاز میکند.
اما راندهشدگان نخستین خواهند بود، نه آخرین. آنان کسانی خواهند بود که خبر خوش (انجیل) را به جهان خواهند رساند. بنابراین، عیسی وقت خود را با خراجگیران، تنفروشان، بیوهزنان، غلامان، سامریان و جذامیان صرف میکرد. او با این کار، میخواست درس مهمی به صدوقیان، فریسیان و پارسایان بیاموزد: اینکه پادشاهی خدا با کسانی ساخته خواهد شد که توسط آنان رانده شدهاند.
بنابراین، امروز نوبت غیریهودیان است تا هدیۀ روحالقدس را دریافت کنند. آنان هم به زبانها صحبت میکنند. وارثان پارسایی به خانه خواهند رفت و بار دیگر در تحیر خواهند بود از اینکه ایمانی که تصور میکردند میراث بر حقشان است، اکنون بهرایگان و به فراوانی به همگان داده شده است.