این بخش از کلام، تلویحاً به دردی عظیم اشاره میکند- اما علت آن را ذکر نکرده است. پولس با پولی که برای کمک به مقدسان در زمان نیازشان آورده بود، به اورشلیم رسید (۱قرنتیان ۱۶:۱-۴)، اما با وجود آنکه لوقا دلیل این سفر را میدانست، در اینجا به آن اشارهای نمیکند.هنگام ورود، از پولس و همراهانش به گرمی استقبال میشود و خدمت او در میان غیریهودیان مورد تمجید قرار میگیرد، اما به نظر میرسد تمام اینها از روی بیمیلی بوده است. بلافاصله از پولس درخواست میشود آیین تطهیر را در معبد بهجا آورد تا یهودیان متعصبی را که او را نجس میپنداشتند، آرام کند. او موافقت میکند، اما این نقشه بهطرز فاجعهباری نتیجهٔ معکوس میدهد، زیرا پولس بیدرنگ متهم میشود که معبد را نجس کرده است. پس آشوبی بر پا میشود.
چقدر پیش میآید که ما در موقعیتی قرار میگیریم که میکوشیم کار درست را انجام دهیم، اما اوضاع را خراب میکنیم؟ هر کس که مورد بدنامی و سوءتفاهم واقع شده باشد، با این مرد پرشور، ژرفبین، جدی و شجاع احساس همدردی خواهد کرد. بعضی منازعات را -حداقل در کوتاهمدت- نمیتوان حلوفصل کرد. پولس کلیسا را در جهتی که باید میرفت، برده بود -و آن را در میدان عمل، توسعه داده بود- اما بسیاری در کلیسای یهودیه، او را خائن و بدعتگذار میدانستند.
و این، سؤالهایی پیش میآورد: آیا ما بیش از حد انزواطلبیم؟ آیا بیش از حد در کارها محافظهکاریم؟ آیا به زورگویی افراطیها دامن میزنیم؟
گاهی باید با دقت بیشتری به نوآورانی که تخیلی قوی دارند، گوش فرا دهیم، حتی اگر ظاهراً تهدیدی برای باورها و آداب و رسوم مورد علاقهٔ ما باشند.