این سومین باری است که لوقا داستان پولس در جادهٔ دمشق را بازگو می‌کند. واضح است که او می‌خواست این داستان را از بَر باشیم. پولس آگریپاس پادشاه را خطاب قرار داد، اما فستوس، برنیکی و عدهٔ زیادی از مردم یهودیه نیز آنجا حضور داشتند. این هنرنمایی استادانه‌ای بود. اما نکتهٔ خاصی که پولس، در این نسخهٔ خاص از روایتش، روی آن تأکید کرد، این بود که بر اساس رؤیای آسمانی‌اش، مأموریت داشت تا پیام عیسی را به غیریهودیان نیز تعمیم دهد و این به‌طور حتم، یهودیان را بسیار خشمگین می‌کرد.
تعمق روی اینکه رؤیای آسمانی برای ما به چه معناست، می‌تواند برای‌مان مفید باشد. روزی، چیزی خاص، ما را بر آن داشته تا ایمان‌مان را جدی بگیریم: شخصیت عیسی، رنج صلیب، زیبایی خدا، تعهد مسیحیت نسبت به فقرا، امکانات کلیسا به‌عنوان جماعتی سالم، یا چیزهای بسیار دیگر. اما به‌هرحال، چیزی ما را بر آن داشت تا از ایمانی ظاهری یا حتی از بی‌ایمانی به‌سوی ایمانی جدی حرکت کنیم- وگرنه شما الآن این تأملات روزانه را دنبال نمی‌کردید! بنابراین، آیا ما به آن رؤیای آسمانی نخستینی که به ما داده شد، وفاداریم؟ یا اجازه داده‌ایم که آن رؤیا به‌سوی نوعی دین‌داری ظاهری و متعارف سوق پیدا کند؟

برخی شاگردی را «اطاعتِ مداوم در یک جهت» تعریف کرده‌اند. ماهیت دقیق رؤیای آسمانی از شخصی به شخص دیگر، متفاوت خواهد بود، اما جهت کلی حرکت همیشه به یک سمت است: به سمت عیسای مسیح.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *