تعجبی ندارد که دانیال مضطرب شود؛ واقعاً چطور می‌توان به پادشاه گفت: اگر توبه نکند، دیوانه خواهد شد؟ این داستان عجیب دو بینش الهیاتی در بر داشت. این داستان به تبعیدیان می‌آموخت که خدای‌شان، الهه‌ای محلی یا قومی نبود که بنا بر باور مرسوم در آن زمان، قدرتش محدود به مردم سرزمینی به‌خصوص باشد، بلکه اقتدار خدای آنها بر تمام جهان حکم‌فرما بود. بنابراین، آنان در دوران تبعید، از لطف و توجه خدا خارج نبودند. در همان حال، نبوکدنصر که هنوز در مورد پرستش خدای قوم اسرائیل و تعهد همیشگی به او، دودل بود، حال شخصاً دوران غم‌انگیز و خردکننده‌ای را از سر می‌گذارند؛ که نتیجۀ داوری خدا برای مباهات او به دستاوردهایش بود. او از طریقی دشوار آموخت که حتی پادشاهی بت‌پرست هم قدرت خود را مدیون خدای متعال است. عنوان «پادشاه آسمان» در مورد خدایان بابلی به‌کار می‌رفت، اما در این قسمت از کتاب‌مقدس، به‌طور اخص از این عبارت برای اشاره به خدای قوم اسرائیل استفاده شده است.
ظاهراً مشکل نبوکدنصر، احتمالاً شکلی از شیزوفرنی به نام «insania zoanthropia» بوده. بااین‌حال، هیچ مدرک دیگری در دست نیست که ثابت کند نبوکدنصر از چنین بیماری رنج می‌برده، گرچه، در طومارهای دریای مرده با داستان مشابهی در مورد یکی دیگر از پادشاهان بابل به نام نابونیدوس روبه‌رو می‌شویم که برای سال‌ها ناپدید بود، اما خدای قوم یهود یاری رسانده، سلامتی را به او بازگرداند. برخی مدعی شده‌اند که شاید قرن‌ها بعد، این داستان‌ها با هم ادغام شده باشند. با وجود این، حتی اگر چنین حدسی صحیح باشد، نکات اصلی داستان دست‌نخورده باقی مانده‌اند؛ همان‌طور که نبوکدنصر هم گفت، حاکمیت خدای متعال، جاودانی و جهان‌شمول است، کارهایش حقیقت و راه‌هایش عدالت است و متکبران را به زیر می‌کشد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *