این واقعه که اصطلاح «دیگر بر دیوار نوشته شده (The writing is on the wall)» از آن برگرفتهشده، زمانی که پادشاه بعدی، بِلشَصَّر هنوز نایبالسلطنه بود، رخ داد. از آنجا که نبوکدنصر جامهای طلای معبد اورشلیم را به بابل برده بود، بلشصّر نیز آنها را بهشکلی بیشرمانه و کفرآمیز بهکار گرفت. این از دید یهودیان، کفرآمیز بود، زیرا بلشصّر از این ظروف مقدس برای میگساری و تقدیم شراب به بتها استفاده کرده بود.
میتوانید این صحنه را در ذهن خود مجسم کنید؛ سوسوی شمع، ظهور ناگهانی یک دست، نوشتن بر دیوار، سکوت در حیرت. بلشصّر وحشتزده بود (آیۀ ۶ ادیبانه و تلویحاً میگوید که او خودش را خیس کرد). او در وحشت خود وعدۀ حاکمیت سوم کشور را داد. مثل همیشه، حکیمان بابل نتوانستند کاری از پیش ببرند و دانیال نیز در آنجا حضور نداشت. سپس شهبانو، که احتمالاً مادر بلشصّر بود، باید وارد عمل میشد تا با یادآوری گذشته، آن وضعیت را سر و سامان بخشد. او در ابتدا، از دانیال با نام یهودیاش یاد کرد، شاید به این دلیل که میخواست برتری خدای دانیال را بر خدایان بابلی نشان دهد. از همه مهمتر اینکه، شهبانو پیش از توصیف مهارتهای دانیال در زمینۀ تعبیر رؤیا و حل معماها و مشکلات، به روشنبینی، بصیرت و حکمت او اشاره کرد. شخصیت او از هر چیزی بیشتر اهمیت داشت. به ما نیز در فصل نخست کتاب گفته شده بود که دانیال بهعنوان جوانی تبعیدی، طی دوران آموزشی خود، و سپس در طول زندگی پرمخاطرهاش در دربار، به خدا وفادار مانده بود. مهارتهای او مفید بودند، اما این شخصیت او بود که پیش از هر چیز، توجه شهبانو را به خود جلب کرد.