این نکتۀ قابل تأملی است که دو جمله از مراسم عشای ربانی ابتدا از دهان غیریهودیانی بیرون آمده بود که برای کمک و شفا، به عیسی، مسیحِ اسرائیل رو کرده بودند. ما امروزه با الهام از آنچه آن فرماندۀ رومی گفته بود (متی ۸:۵-۱۳)، میگوییم: «سرورم، شایسته نیستم زیر سقف من آیی. فقط سخنی بگو که شفا خواهم یافت». یا با الهام از آنچه زن کنعانی در این داستان گفته بود، اعتراف میکنیم که حتی لایق آن نیستیم که خردهنانها را از زیر میز خداوند جمع کنیم، اما در همان حال، ایمان داریم که خداوند در ذات خود، همواره رحیم است. هر دوی این جواهرات نیایشی، فروتنی در مقابل خداوند را با توکل به وفور فیض الهی ترکیب میکنند؛ فیضی که برای همه کافی است و شامل حال غیرایمانداران- همانگونه که ما بودیم- و گناهکاران- همانگونه که هستیم- نیز میشود.
داستان برخورد عیسی با زن کنعانی، بخشی نیست که بتوان آن را خواند و به سادگی از آن گذشت. کلمات عیسی بهطرزی غیرعادی، خشن بهنظر میرسند. شاید صراحتِ این کلمات روی کاغذ، نتواند حالت دست یا برقِ چشمان خداوند را در هنگام گفتن این سخنان نشان دهد. یا شاید هم، عیسی از قصد این کلمات را به این شکل بیان کرد تا ایمان آن زن را بسنجد و ببیند که آیا او حقیقتاً درک کرده که فیض خدای اسرائیل، به وفور شامل حال غیریهودیان نیز میشود؟
آنچه واضح است، این است که عیسی پیشتر پیشبینی کرده بود که «بسیاری از شرق و غرب خواهند آمد» (متی ۸:۱۱) و حال که این زن از غرب آمده و گفته بود: «سرور من، مرا یاری کن!»، عیسی درخواستش را اجابت کرده و با خوشحالی، او را در نان شفا سهیم کرده بود. این زن درنهایت، مرخص شد، اما پیش از آن- همانند ما- از آن منّای آسمانی برخوردار شد.