یک بار جایی شنیدم که روایت دگرگونی سیمای عیسی را بهعنوان «روایت قیام در جایی اشتباه» توصیف کردند؛ انگار متی هنگام تایپ انجیلش در کامپیوتر، این بخش را بریده و در جای اشتباه گذاشته! این داستان، به طریق واقعی و اسرارآمیز«روایت قیام» است، اما قطعاً در جای اشتباهی قرار ندارد! همانطور که دیروز هم دیدیم، پطرس بهخوبی تشخیص داده بود که عیسی، مسیح حقیقی است. او مختصری از جلال مسیح را دیده بود، اما اصلاً نمیدانست این به چه معناست یا چگونه میبایست به صلیب منجر شود. حال عیسی باید به اورشلیم میرفت، اگر قرار بود شاگردان بتوانند اندوهی را که در انتظارشان است، تحمل کنند، به این لحظه در بالای کوه، برای قوت قلب نیاز داشتند؛ به این منظره از جلال حقیقی، از شادی پادشاهی آسمان، به نور رستاخیز. نوری که آنها در کوه تابور دیدند، آنجا بود تا همراه کسانی باشد که از میان تاریکی جمعه الصلیب گذشتند. این حقیقتاً نور رستاخیز است. نوری که به طلوع عید قیام گواهی میداد. شعر مورد علاقۀ من در باب حادثۀ دگرگونی سیمای عیسی، برای زمان جمعه الصلیب و از زبان پطرس بیان میشود:
درخشش ناگهانی امیدی خاموش
از پَسِ چهرهای درخشیدن یافت،
نه این آسمان سیاه و نه این زخم کبود
نتوانند بر جلوهای از حقایق سایه بیفکنند.*
شاید این نیز خوب و بهجا باشد که در این روزهای تاریک دسامبر، در ایام پیش از مسکن گزیدنِ نور جلال خدا در آن نوزاد در بیت لحم، بر این صحنه از داستان خدا، نظر کنیم.
* ملکوم گایت، آوای فصلها، انتشارات کنتربری ۲۰۱۲