سی اس لوئیس برداشت زیبایی در مورد این هفتادْ هفت بار بخشیدن داشت. او می‌گفت این قسمت ممکن است به معنی ۷۷ بار بخشیدن اشتباهات مختلف نباشد؛ بلکه ممکن است به این معنی باشد که ۷۷ بار تلاش کنیم تا یک نفر را حتی برای یک بار هم که شده، به‌طور کامل ببخشیم. ما دیگران را می‌بخشیم و می‌گوییم: «دیگر رهایش کرده‌ام.» سپس همان شب دوباره آن را به یاد می‌آوریم. این بسیار عذاب‌آور است. حسابی عصبی و کج خلق می‌شویم. بعد متوجه می‌شویم که واقعاً طرف را نبخشیده‌ایم، بنابراین، آهی کشیده و دوباره او را می‌بخشیم و به خود می‌گوییم: «خُب، حالا دیگر تمام شد.» اما بعد، اتفاق دیگری می‌افتد و همه‌چیز را دوباره به ما یادآوری می‌کند. بنابراین، دوباره از اول شروع می‌کنیم. ما ممکن است فقط کلمۀ «بخشیدم» را یک بار با صدای بلند گفته باشیم، اما در واقع، باید بخشیدن‌های ناگفتنیِ بسیار بیشتری را انجام دهیم.
اگر داستان از این قرار باشد، اگر بخشیدن این‌قدر مشکل باشد، اگر متوجه شویم در چرخه‌ای تکراری از خشم و تنفر گرفتار آمده‌ایم، آنگاه مَثَل تکان‌دهندۀ عیسی در مورد دو بدهکار، ممکن است این چرخه را شکسته و همه‌چیز را برای ما در چارچوبی جدید قرار دهد. ما در این داستان دعوت شده‌ایم تا از بازی کردن‌ در نقش خسته‌کنندۀ یک بخشندۀ بلندنظر (اما درحقیقت، کینه‌توز) دست برداریم و ناگهان به یاد آوریم که ما نیز کاملاً و به‌طرز غیرمنتظره‌ای بخشیده شده‌ایم. در آن‌حال، به‌جای تلاش برای تظاهر به داشتن حسی که ممکن است نداشته باشیم، می‌توانیم اجازه دهیم که احساس قدرشناسی برای آزادیِ بدونِ استحقاق‌مان از شرم، به‌شکلی طبیعی، به‌سوی رها کردن و آرامش دیگران نیز جریان یابد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *