ما در آیۀ ۸ متوجه شدیم که یحیای تعمیددهنده، «آن نور نبود» و حال متوجه می‌شویم که او سه چیز دیگر هم نبود. مهم‌ترین مسئله این بود که یحیی، مسیح نبود. زمانی که از یحیی در مورد هویتش پرسیدند، با قطعیت این پاسخ را داد تا هیچ سوء برداشتی از آن نشود: «او معترف شده، انکار نکرد، بلکه اذعان داشت که ”من مسیح نیستم.“»
حال اگر او مسیح نبود، آیا یکی از شخصیت‌های مربوط به آخرالزمان بود که یهودیان انتظارش را می‌کشیدند: مثلاً ایلیا یا «آن پیامبر»؟ او اعتراف کرد که هیچ‌کدام از آن دو نیز نیست. به همین دلیل، کاهنان و لاویان گزینۀ دیگری نداشتند که او را در آن دسته قرار دهند. پس از او خواستند تا هویت خود را اعلام کند: «دربارۀ خود چه می‌گویی؟» یحیی در پاسخ، از خودش سخنی به زبان نیاورد، بلکه کلام اشعیای نبی را بیان کرد (آیۀ ۲۳، رجوع کنید به اشعیا ۴۰‏:‏۳ که می‌فرماید: «صدایی ندا می‌کند: ”راه خداوند را در بیابان مهیا سازید و طریقی برای خدای ما در صحرا هموار کنید…“»). پس مادامی که عیسی «کلام» است، یحیی نیز «صدا» است.

انتخاب این کلمات توسط یحیی، بسیار کارگر افتاد. او فقط یک اعلام‌کننده بود، نه خودِ پیام و نقش او این بود که مطمئن شود وقتی آن کلام ظاهر شده، سخن می‌گوید، گوش‌ها باز و آمادۀ شنیدن باشند. او آن‌چنان فروتن بود که هویتش را نیز تنها در پرتو وجود خداوند تعریف می‌کرد. به‌عبارت دیگر، در مقابل آنکه قرار بود بیاید، هیچ چیز قابل توجه یا حتی ارزشمندی در مورد یحیی وجود نداشت.

بیایید بر این نکته تعمق کنیم که کدام آیه از کتاب‌مقدس را به‌عنوان پاسخ انتخاب می‌کردیم، اگر در مقابل این پرسش قرار می‌گرفتیم: «دربارۀ خود چه می‌گویی؟»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *