چقدر سخت است که روز طفلان معصوم (که به دستور هرود کشته شدند) آنقدر سریع بعد از عید میلاد فرامیرسد. با اینحال، بهنظر میرسد انعکاس خبرها در قرائتنامه، تقریباً اجتنابناپذیر است؛ اینکه دقیقاً در میانۀ ایام عید میلاد، هنگامی که در کنار خانواده و در امنیت بهسر میبریم، ناگهان سیلی از تصاویر کودکان در حال مرگ در جنگها، به خانهها سرازیر میشود. هنگام روبهرو شدن و کلنجار رفتن با این حقایق وحشتناک، حداقل این را میدانیم که ایمان ما با درد و خیانت بیگانه نیست و آنان که با ما در امید به انجیل شریکند- یعنی امید به نوری که در تاریکی میدرخشد- نیز با تمام اینها کلنجار رفتهاند. کتاب پیدایش توطئۀ برادرکشیِ برادران یوسف را به یاد ما میآورد، اما در ادامه نیز به ما میگوید که چگونه جفای «صاحب خوابها» یعنی یوسف، منجر به راهی عجیب برای نجات یافتن تمامی قومش شد که برادرانش را نیز شامل میشد.
هفتۀ گذشته، بر یوسفی دیگر، یک رؤیابینِ دیگر تعمق کردیم که اسرائیل را به مقصد مصر ترک کرد؛ امروز در آن کشتاری تأمل میکنیم که باعث فرار یوسف دوم به همراه خانوادهاش شد. اما این کار را با این آگاهی انجام میدهیم که همانطور که برادران یوسف در نهایت، در مقابل قربانی خود ایستادند، تمام هیرودیسها نیز روزی در مقابل آن بره خواهند ایستاد، همانگونه که در شعر «پناهجو» نیز سرودم:
هنگامی که هیرودیس از قلعۀ تاریک خود خشم گرفت
مسیح با مشت بسته به آغوش مریم چنگ انداخته بود
برهها توسط مردانِ قدرت سلاخی میشوند
و جوخههای مرگ نفرت را در سراسر جهان میپراکنند
اما هر هیرودیسی در آخر میمیرد
تا یکه و تنها در مقابل تخت بره بایستد.*
* ملکوم گایت، آوای فصلها، انتشارات کنتربری ۲۰۱۲