عیسای مسیح همان رشتۀ زرینی است که از میان کولسیان میگذرد. پولس در فصل ۱، مسیح را بهعنوان صورت خدای نادیده معرفی میکند، یعنی همان که همهچیز در او قوام دارد. او سپس در فصل ۲، تلاش میکند به این پرسش پاسخ دهد که: «پس چگونه باید بهعنوان بدن مسیح، زندگی کنیم؟» پاسخ کوتاه این پرسش را در آیات ۶ و ۷ میتوان یافت: «پس همانگونه که مسیحْ عیسای خداوند را پذیرفتید، در او سلوک کنید: در او ریشه گیرید و بنا شوید، و همانگونه که تعلیم یافتید، در ایمان استوار شده، لبریز از شکرگزاری باشید.» ادامۀ این نامه، بسط چیزی است که در همین ابتدا بیان شد.
کولسیان ابتدا دیدی منفی، و بعد، بینشی مثبت به ما میدهد. دید منفی دو بخش دارد: نخست، ایدهها و در وهلۀ بعد، اعمالی که باید از آنها اجتناب کنیم. این نامهای عالی برای خواندن در نخستین هفتۀ سال است؛ یعنی زمانی که زندگی خود را کاویده و نادرستیهایی را که به درونش رخنه کردهاند، بیرون میاندازیم و اهدافی جدید برای آینده در نظر میگیریم.
اما آنچه که باید از آن اجتناب کنیم، چیست؟ بهطور ساده، هر آنچه زندگی مسیحی را پیچیده کرده و بر بار ما میافزاید. پیام انجیل بهطرز شگفتانگیزی ساده و خبری حقیقتاً عالی است. همیشه در طول تاریخ، وسوسهای دائمی برای افزودن بارهایی مانند کسب دانش خاص، نحوۀ پرستش یا قوانین مربوط به خوراکها بهسادگیِ پیام انجیل وجود داشته است. هر زمان که چنین اتفاقی بیفتد، مسیح از مرکز توجه زندگی ما خارج شده، بهراحتی دوباره از آزادی به اسارت سقوط خواهیم کرد.
در همین ابتدای سال، خود را بسنجید. آیا چیزی را در ذهن خود به هستۀ مرکزی ایمان مسیحی افزودهاید؟ بیایید دوباره به مسیحیت ناب و خالص بازگردیم، به قلب پیام انجیل.