مهاجرت، دلیل ساده‌ای داشت: گرسنگی و استیصال در کنعان، در مقابلِ منبعی غنی برای تأمین غذا در مصر که پسر محبوب یعقوب، یوسف، مدیریت آن را بر عهده داشت و خدا او را فرستاده بود تا برای همگی آنها تأمین‌کننده باشد. با این‌حال، یعقوب کمی مردد بود. او داشت سرزمینی را که خدا وعده داده بود، ترک می‌کرد تا به قلمرو بیگانگان برود. آیا این واقعاً می‌توانست بخشی از نقشۀ الهی باشد؟
این تنها باری است که خدا مستقیماً در داستان یوسف صحبت کرده، از وعدۀ حضور و بازگشت دوباره، سخن می‌گوید. ضمیر تأکید «من» دو بار آیۀ ۴ به‌کار می‌رود، در جایی که از نظر دستور زبان عبری، نیازی به آن نیست: «من خود با تو به مصر خواهم آمد و نیز من خودْ تو را به‌یقین باز خواهم آورد.» این مسیری انحرافی به‌سوی مکانی بود که سرزمین موعود نبود و به‌هیچ‌وجه نیز نمی‌توانست منزلگاه قوم باشد: اما خدا آنجا خواهد بود. خدایی که همراه یعقوب بود و حضورش هرگز او را ترک نمی‌کرد، همان کسی است که جسم یعقوب و زندگی قوم اسرائیل را به منزل همیشگی‌شان در سرزمین موعود باز خواهد گرداند.
مکانی که خدا ما را بدان فرامی‌خواند، لزوماً جای ماندن یا مکانی برای ریشه‌دواندن و وابستگی نیست. ما باید مطمئن باشیم که اگر خدا ما را به جایی فرامی‌خواند، در مسیر، همراه ما خواهد بود و حضورش ترک‌مان نخواهد کرد؛ تفاوتی هم نمی‌کند که این مسیر، چقدر غیرعادی یا صعب‌العبور باشد. با این‌حال، باید این را نیز به‌یاد داشته باشیم که خانه کجاست؛ یعنی آنجا که برای ما مهیا شده و وعده‌ای که منتظر ماست.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *