آخرین سخنان یعقوب به پسرانش، نخستین شعر بلند کتاب‌مقدس را شکل داده‌اند. این بخش را که پر از ظرافت‌های ادبی و شعری و همچنین، اصطلاحات مبهم عبری است، نمی‌توان به‌راحتی ترجمه کرد. درک نحوۀ برخورد درست با آن نیز کاری مشکل است. آیا با نوعی نبوت روبه‌رو هستیم؟ شاید. برخی از گفته‌های این بخش، ظاهراً به وقایعی اشاره دارند که در گذشته برای برخی شخصیت‌های داستان اتفاق افتاده بود (برای مثال، آیات ۴ و ۶). قسمتی از آن نیز به وقایع آیندۀ قبیله‌ها بعد از بازگشت به کنعان اشاره دارد (برای مثال، آیات ۱۳ و ۱۹). برای قرن‌ها، مفسرین یهودی و مسیحی، مضمون انتظار برای مسیح را از آیۀ ۱۰ برداشت می‌کردند. با این‌حال، آنها بر سر اینکه ماهیت آن دقیقاً چه می‌تواند باشد، دائماً با یکدیگر در اختلاف بوده‌اند.
هنگام روبه‌رو شدن با این همه معما، ممکن است به این فکر بیفتیم که شاید در گذشته‌های بسیار دور، آیۀ ۱۸ توسط کاتبی سردرگم و از سر ناامیدی به متن اصلی اضافه شده باشد؛ شاید توسط کسی که معیارش برای یک شعر مقدس، مزامیر بوده است. اما این شعر یا نبوت، انتظاری وفادارانه است. یعقوب حس می‌کرد راه درازی در پیش است که ساده و مستقیم نیست. فرزندان او بعدها به سرزمین موعود خدا باز خواهند گشت، اما این به معنی پایان تاریخ نخواهد بود، بلکه فصل جدیدی را رقم خواهد زد که طی آن، گناه، کشمکش و رنج هنوز هم وجود خواهند داشت. با این‌حال، افقی ورای آن باقی خواهد ماند؛ افقی مبهم و تاریک، که در برکت یوسف در آیات ۲۴‏-‏۲۶ سر برمی‌آورد: برکتی ماندگار که قدرتش ورای تمامی قدرت‌های جهان است؛ برکت آن کسی که برای ما تأمین می‌کند، ما را نجات می‌دهد و مانند شبانی نیکو به ما اهمیت می‌دهد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *