موسی آنطور که باید، برانگیخته نبود. بنابراین، شاید به این فکر کنیم که آیا خدا او را بهدرستی برگزیده بود؟ البته بیصبری ما در این احساس، به معنی عدم احساس همدردی نیست. حال، اگرچه انتظار داریم که دیدن بوتۀ مشتعل درک بهتری از قدرت خدا به موسی بدهد، اما هرچه باشد، بهنظر میرسد که این مأموریت، یک خودکشی است.
همۀ ما با وسوسۀ بهانهآوردن، هنگامی که میدانیم باید کار مشکلی را انجام دهیم، آشنا هستیم. موسی هم بهطور خاص، نگران این بود که بتواند درست صحبت کند. در اینجا، برای اولینبار، با برادر او روبهرو میشویم. هارون، عملاً پاسخ دعاهای موسی است. بنابراین، موسی که دیگر بهانهای نداشت، راهی شده، به مصر بازگشت.
آیات ۲۱ تا ۲۳ حاوی میانپردۀ الهیاتی کوتاهی است که بهنظر میرسند ناگهان روند داستان را قطع کردهاند. ما با شرح نبردِ طولانیِ اراده و جادو، بین خدا و موسی در یک طرف، و فرعون در طرف دیگر روبهروییم. بنابراین، چرا این نبرد پیش از آنکه شروع شود، تمام نشد؟ مگر نه اینکه خدا شکستناپذیر است؟
نویسنده، در این مورد بیشتر توضیح میدهد. این خدا بود که دل فرعون را سخت کرد، تا قدرت عظیمش هنگام پیروزی، هرچه بیشتر دیده شود. این پرسش برای ما نیز مطرح است: اگر خدا قادر مطلق است، چگونه ممکن است انسانها در مقابل او مقاومت کنند؟ ما باور داریم که به ما ارادۀ آزاد داده شده است. با اینحال، نویسنده، پاسخ متفاوتی به ما ارائه میکند: اینکه خدا میتواند گاهی برحسب ارادهاش مشکلات خاصی بیافریند. بد نیست در این مسئله، کمی تعمق کنیم.