نبرد ادامه دارد، اما فرعون در حال ضعیفشدن است. درحالیکه بهنظر میرسد محدودیتی برای بلاهایی که موسی و هارون میتوانند بر مصریان بینوا نازل کنند، وجود ندارد، جادوگران فرعون شکست را پذیرفتهاند. طی یک برخورد ناخوشایند، موسی در مورد دلیل قوم اسرائیل برای ترک مصر، به فرعون دروغ گفت و فرعون نیز در کمال تعجب، به آنها اجازه داد به صحرا بروند. همینطور از آنان خواست تا برای او نیز دعا کنند. با اینحال، فرعون به دلیل اینکه بلای مگسها پیش از رفتن ایشان برطرف شد، تصور کرد موسی اشتباهی مرتکب شده و نظرش عوض شد. بنابراین، هنوز باید وقایع زیادی برای قوم خدا پیش از ترک مصر رخ میداد. عنصر جدید در اینجا، این حقیقت بود که قوم اسرائیل از آثار و عواقب بلاها مصون بودند.
داستان بلاها بهشکل سنتی، بهعنوان روایتی کلاسیک از نبرد بین خیر و شر تعبیر میشود. خدا با نیروهای تاریکی نبرد کرده تا با پیروزی بر آن، نجات را برای قوم خود به ارمغان بیاورد. البته برای مسیحیان، این به معنای پیشگویی نبرد و نجاتی بسیار عظیمتر است. شاید بیتوجهی به عناصر انسانی در این داستان، کمی مشکل باشد: فرعون آنقدرها هم بیعاطفه نبود، چراکه میخواست از مردم خود دفاع کند. همینطور، تقاضای دعا کرده بود؛ اما موسی، اِعمال نفوذ کرد. بههرحال در نهایت، الگوهای درخواست و امتناع، و بلاها و رفع آنها، تنشی را در خوانندگان برمیانگیزد. ما درمییابیم که اتفاق بدی که باورنکردنی است، بهزودی رخ خواهد داد. همینطور میدانیم که اگر نقشۀ نجات پیروز شود، با مرگی همراه خواهد بود.