اوضاع داشت جدی میشد. بلایای قبلی به اندازۀ کافی بد بودند، اما حالا احشام داشتند تلف میشدند و مردم هم با دُمَلهای چرکین ناتوان و زمینگیر شده بودند. این بلاها جان مردم را به خطر انداخته بود. تنش نیز بالا گرفته بود. مطمئناً فرعون باید بهزودی طعم شکست را میچشید. اما او نیز با وجود تسلیمشدنهای گهگاه، ذاتاً مانند دیگر مستبدان بود. همانطور که بر اساس تجربه میدانیم، برای دیکتاتورهایی مانند او، تقریباً غیرممکن است که پس از گرفتن یک تصمیم، از آن عقبنشینی کنند.
زندگی در دلتای نیل در دوران باستان، بسیار پرمخاطره بود و هرکدام از بلاها میتوانستند در روند طبیعی وقایع، اتفاق بیفتند. با اینحال، قرار نیست ما این داستان را بهعنوان تاریخچۀ بلایای طبیعی مطالعه کنیم. این داستان در بعضی قسمتها حالت نمایشی دارد: بله، او این کار را خواهد کرد! نه، نخواهد کرد! جادوی من بهتر از جادوی توست! قهرمان خوب داستان قرار است در نهایت پیروز شود. اهمیتی ندارد که پادشاه پلید داستان، چقدر قدرتمند باشد. ما میتوانیم حس لذتبخش روایتکردن این داستان را برای کودکان در طول سالهای دراز، تصور کنیم.
با اینحال -و صد البته-، داستان بهشدت جدی است. در نهایت، با تعمق بر آنچه در ادامه خواهد آمد، خواهیم دید که تکرار الگوهای موافقت و امتناع فرعون، و ظهور و رفع بلاها، بیشتر باعث ایجاد وحشت شده بود تا سرگرمی. این داستانی در مورد نجات است و بارها به ما گفته شده که این چه مسئلۀ خارقالعاده و مشکلی است.