«پس… چه میتوان گفت؟» ما که زبانمان بند آمده است چگونه به پاسخ خدا واکنش نشان میدهیم؟ گمان من این است که خودم بیشتر تمایل دارم بگویم: «بله، اما…»، خصوصاً به نزدیکترین و عزیزترینهایم. این نوعی اعتیاد به تبرئهٔ خویشتن است. موضوع هرچه باشد، «اِگو» یا همان «من» میگوید که استدلالها و انگیزهها یا بهانههایم باید در مرکز توجه قرار گیرند.
اما اینها کاری از پیش نمیبرند، نه برای من و نه برای هیچکس دیگری. حتی خودِ ابراهیم، این اولین و بزرگترین پاتریارخها، در شرایطی در پیشگاه خدا ایستاد که چیزی از دستاوردهای خودش را به خدا تقدیم نکرد، بلکه بهجای آن خود را تماماً به رحمت خدا سپرد، خدایی که بهرایگان پارسایی ناشی از خود را به حساب او گذاشت. نخستین و بزرگترین پادشاهان قوم اسرائیل نیز چنین استنباط کرده بود که پارسایی بدون توجه به اعمال شخص، به حساب او گذاشته میشود.
در خصوص «اعمال» که در اینجا ارتباطی تنگاتنگ به ختنه دارد، جان بارکلی، عالم الهی، توضیح داده که پولس صرفاً به تکیه به «اعمال شریعت» نمیتازد، اعمالی که وجه مشخصهٔ هویت یهودیان و نشانهٔ تعلق به قوم همعهد با خدا شده بود. آنچه احتمالاً برای مخاطبین پولس حیرتانگیزتر بود، تأکیدش بر این حقیقت بود که هدیهٔ پارسایی که خدا در مسیح ارزانی میفرماید، فارغ از تکیه به هر نوع نظامی است که ما، چه یهودی و چه غیریهودی، میکوشیم از طریق آن شایستگی دریافتکنندگان آن را بسنجیم.
یگانه راهی که به روی ما گشوده شده است گام برداشتن «در طریق ایمان» است، «همان طریقی که پدر ما ابراهیم نیز پیش از آنکه ختنه شود، گام بر میداشت.»